رياست قبيله
نماينده و رئيس قبيله « شيخ » ناميده مىشد . « 2 » شيخ معمولًا كهنسالترين افراد قبيله بود و رياست قبيله درنتيجهء بزرگى شخصيت ، تجربه و پختگى يا ابراز شجاعت در دفاع از قبيله و گاهى در اثر ثروت زياد به دست مىآمد « 3 » و در انتخاب شيخ ، صفات ممتازى مانند سخا ، شجاعت ، صبر ، حلم ، تواضع و بيان رعايت مىشد . « 4 » رئيس قبيله در مسايل قضائى ، جنگى و ديگر كارهاى عمومى ، داراى قدرت استبدادى نبود ، بلكه در هركارى با انجمن قبيله كه از بزرگان قوم و سران خاندانها تشكيل مىشد ، مشاوره مىكرد . هم اينان بودند كه شيخ را انتخاب مىكردند و تا زمانى كه گروه منتخبان از او خشنود بودند ، در مقام خويش باقى مىماند . « 5 » اما در هرحال به حكم سنت قبيله ، همهء افراد قبيله از رئيس قبيله اطاعت مىكردند . پس از مرگ رئيس قبيله ، معمولًا پسر بزرگ او و گاه فرد كهنسال ديگرى كه ويژگيهاى او را داشت و يا داراى لياقت و شخصيت خاصى بود ، به اين سِمت انتخاب مىشد . آيين اسلام با نظام قبيلگى مبارزه كرد و آن را از بين برد و به نژاد و نسب كه اساس اين نظام بود ، بهايى نداد و جامعهء نوبنياد اسلامى را براساس « وحدت عقيده » و « ايمان » كه