علّامه امينى سپس سخنان و استدلالهاى چهارده تن از برجستهترين محدثان و دانشمندان اهل سنّت را كه مولى را در « خطبهء غدير » به معناى « أَوْلى بالشَّىء » گرفتهاند ، آورده است از آن جمله شمسالدين ابوالمظفر سبط بنالجوزى حنفى ( 511 - 654 ه . ق ) مىگويد : سيرهنويسان اتفاق دارند كه حادثهء غدير دربازگشت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از حجّةالوداع در هيجدهم ذيحجه ، با حضور انبوهى از اصحاب كه تعدادشان صد و بيست هزار نفر بود ، رخ داد و رسول خدا فرمود : من كنت مولاه فعلىٌّ مولاه . وى آنگاه ده معناى محتمل براى مولى ذكر كرده و دربارهء نُه معنا مناقشه نموده ، تنها معناى دهم يعنى همان « اولى بالشّىء » را تأييد مىكند و آيهء 15 سورهء « حديد » را شاهد مىآورد و تعبير مولى را نصّ صريح در اثبات امامت على عليه السلام و پذيرش اطاعت او مىداند . « 3 » و سپس اشعارى از شعراى آن زمان ، از جمله حسّان بن ثابت را [ كه خود در غدير حاضر بوده ] نقل مىكند كه آنان از كلمهء مولى ، « امام » فهميده و آن را در سرودههاى خود منعكس كردهاند .
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 319
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٣١٩
يك سلسله شواهد و قراين متصل و منفصل در خطبه نيز معناى ياد شده را تأييد مىكند و نشان مىدهد كه مسأله فراتر از اعلام دوستى على عليه السلام بوده است از آن جمله :
الف ) دستور توقف قافلهء صدهزار نفرى در آن هواى گرم معقول نيست براى اعلام امرى مانند دوستى على عليه السلام صورت بگيرد ؛ زيرا برادرى مسلمانان با يكديگر و لزوم دوستى با افراد با ايمان ، چه برسد به دوستى فرد برجستهاى مانند على عليه السلام ، چيزى نبود كه براى مردم پنهان مانده باشد تا نيازى به اعلام آن توسط پيامبر باشد .
ب ) مقدمهء خطبه كه نوعى پيشگويى رحلت قريبالوقوع پيامبر اسلام است ، با مسألهء جانشينى آن حضرت تناسب و ارتباط دارد ، نه با دوستى على عليه السلام .
هامش
( 3 ) . . . . . فتعيّن الوجه العاشر و هو « الأولى » و معناه من كنت اولى به من نفسه فعلىٌّ اولى به . . . فعلم أنَّ جميع المعانىراجعة الى الوجه العاشر و دلّ عليه ايضاً قوله صلى الله عليه و آله الستُ اولى بالمؤمنين من أنفسهم . و هذا نصّ صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته . . . ( تذكرةالخواص ، ( نجف : المكتبة الحيدرية ، 1383 ه . ق ) ، ص 30 - 33 . )