است ، اما تنها سند اين معنا نيست ؛ زيرا چنانكه در اين كتاب ديديم ، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به لحاظ اهميت موضوع رهبرى در سرنوشت امت ، در همان سالهاى اول بعثت خود ( در جريان انذار عشيرهء اقربين ) ، « ولايت » او را همگام با « رسالت » خود مطرح كرد و بعدها نيز در هر مناسبتى ( مانند جنگ تبوك ) اين موضوع را يادآورى مىفرمود . در مورد الهىبودن جانشينى پيامبر نيز خوانديم كه در سالهاى آغازين دعوت علنى ، هنگام عرضهء اسلام به قبايل ، در پاسخ پيشنهاد رئيس قبيلهء بنى عامر بن صعصعة فرمود : « جانشينى من ، مربوط به خداست ، آن را هرجا كه بخواهدقرار مىدهد . » « 2 » اگر موضعگيريهاى رسول خدا ( در طول سالها ) در موضوع جانشينى ، و تكيهء او بر روى شخصيتى خاص را منصفانه در نظر بگيريم و نيز اگر سوابق درخشان ، وزنهء علمى ، ايثارها ، فداكاريها ، شايستگيها و كاردانيهاى اصحاب پيامبر را لحاظ كنيم و اينگونه ارزشها را معيار جانشينى بدانيم ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه على عليه السلام از اين نظر موقعيتى منحصربه فرد داشت ؛ زيرا پيامبر اسلام بهوضوح تأكيد بر مطرحكردن او داشت ؛ و در هر مناسبتى ، بهگونهاى ، تقدّم و افضليّت او را خاطرنشان مىكرد . از لحاظ ارزشها و ملاكهاى ياد شده ، نيز هيچيك از ياران پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همتاى على عليه السلام نبود . 2 . چنانكه اشاره شد ، در شهرت و بلكه تواتر حديث « غدير » ، جاى هيچ شك و شبهه نيست . گروهى از دانشمندان اهل سنت نيز به اين مطلب اعتراف دارند . « 1 »
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 313
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٣١٣
هامش
( 2 ) . الأمر للَّهِ يضعُه حيثُ يشاءُ .
( 1 ) . و تنها در دلالت آن بر ولايت على عليه السلام تشكيك مىكنند ( كه در اين باره توضيح خواهيم داد ) بهعنوان نمونه در سمپوزيوم بينالمللى شناخت شيعه كه در بهمن ماه سال 1371 در شهر « استانبول » تركيه با شركت دانشمندان بزرگ كشورهاى اسلامى و با حضور گروهى از محققان برجسته از جمهورى اسلامى ايران تشكيل گرديد ، دكتر محمدسعيد رمضان بوطى از دانشمندان نامدار دانشگاه سوريه در انتقاد از سخنان يكى از سخنرانان كه منكر حديث غدير شده بود ، گفت :
« در صدور حديث غدير از پيامبر ، جاى گفتوگو نيست ، ولى دلالت بر گفتار شيعه ندارد . . . » البته ادعاى عدم دلالت آن بر اعتقاد شيعه توسط يكى از محققان ايرانى پاسخ داده شد . ( آيتالله جعفر سبحانى ، منطق شيعه در كنگرهها و مجامع علمى ، ( قم : انتشارات مكتب اسلام ، چ اول ، 1376 ش ) ، ص 21 و 27 . )