تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

گرچه معمولًا كشته‌شدن يك نفر نمىتواند ، مقدمهء يك جنگ باشد ، اما قتل سفير پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف اصول اخلاقى و عرف رايج در مورد امنيت جانى سفيران ، در واقع نوعى تهديد نظامى و پيام قدرت از طرف فرمانرواى شام در برابر دعوت دينى مسالمت‌آميز پيامبر اسلام بود . از اين رو حضرت محمد صلى الله عليه و آله تصميم گرفت سپاهى به آن منطقه اعزام كند . اين حركت را مىتوان پيام عزّت و اعلام توان ضربت متقابل نظامى از طرف پيشواى اسلام ناميد . بر اين اساس ، رسول خدا يك سپاه سه هزار نفرى به سرزمين موته اعزام كرد كه فرماندهى آن به ترتيب با جعفربن ابىطالب ، « 1 » زيدبن‌حارثه و عبدالله بن رواحه بود كه مىبايست در صورت شهادت يكى ، نفر بعدى عهده‌دار فرماندهى سپاه باشد . « 2 » سپاه اسلام در كنار قريهء موته با لشگر صدهزار نفرى روم درگير شد ، هر سه فرمانده ، به‌ترتيب ، پرچم را در دست گرفتند و جنگيدند تا به شهادت رسيدند . آن‌گاه سربازان اسلام خالدبن‌وليد را به فرماندهى انتخاب كردند . او با شيوه‌هايى ، دشمن را مرعوب و سپس دستور عقب‌نشينى صادر كرد و سپاه را به مدينه بازگردانيد . « 3 »

هامش
( 1 ) . جعفربن ابىطالب در سال هفتم هجرت پس از سالها اقامت در حبشه ، به مدينه بازگشت و پس از فتح‌خيبر ، در آن منطقه به حضور پيامبر اسلام شرفياب شد و مورد تفقد و تقدير حضرت قرار گرفت . ( ابن‌سعد ، الطبقات‌الكبرى ، ( بيروت : دار صادر ) ، ج 4 ، ص 35 ؛ ابن‌اثير ، اسدالغابة ( تهران : المكتبة الإسلامية ، 1336 ش ) ، ج 1 ، ص 287 ؛ ابن‌عبدالبرّ ، الإستيعاب ، ( در حاشيهء الاصابه ) ، ج 1 ، ص 210 ؛ ابوالفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبيّين ، تحقيق سيد احمد صقر ( قم : منشورات الشريف الرضى ، 1416 ه . ق ) ، ص 30 ؛ ابن‌كثير ، البداية و النهاية ، ( بيروت : مكتبة المعارف ) ، ج 4 ، ص 206 . )
( 2 ) . طبرسى ، اعلام‌الورى بأعلام‌الهدى ( دار الكتب الأسلامية ) ، ط 3 ، ص 107 . مشهور اين است كه در فرماندهى اين سپاه ، زيد مقدم بر جعفر بوده است ، اما برخى روايات شيعى ( چنان‌كه طبرسى نقل كرده ) تقدّم جعفر را نشان مىدهد و قراينى نيز آن را تأييد مىكند . ( جعفر سبحانى ، فروغ ابديت ( قم : مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، 1368 ، چ 5 ) ، ج 2 ، ص 291 - 293 . ) يكى از روايات محمدبن‌سعد هم به همين مضمون است . ( الطبقات‌الكبرى ، ج 2 ، ص 130 . ) جهت اطلاع بيشتر ر . ك : مجموعهء مقالات : « دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام » ، جعفر مرتضى ، ج 1 ، ص 210 به بعد .
( 3 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبوية ( قاهره : مطبعة مصطفى البابى الحلبى ، 1355 ه . ق ) ، ج 4 ، ص 19 - 21 ؛ محمدبن جرير طبرى ، تاريخ‌الأمم و الملوك ( بيروت : دارالقاموس الحديث ) ، ج 3 ، ص 107 - 110 ؛ واقدى ، پيشين ، ج 2 ، ص 755 - 769 ؛ ابن‌سعد ، پيشين ، ج 2 ، ص 128 - 130 ؛ حلبى ، پيشين ، ج 2 ، ص 787 - 793 ؛ طبرسى ، اعلام‌الورى ، ص 102 - 104 ؛ زينى دحلان ، پيشين ، ج 2 ، ص 68 - 72 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ( تهران : دارالكتب الإسلامية ، 1384 ه . ق ) ، ج 21 ، ص 50 - 63 ؛ طوسى ، الأمالى ( قم : دارالثقافه ، ط 1 ، 1414 ه . ق ) ، ص 141 .