تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

به درخواست عباس فرمود : « هر كس به مسجدالحرام پناهنده شود و يا در خانهء خود بنشيند و يا به منزل ابوسفيان پناه برد در امان خواهد بود . » پيش از ورود ارتش اسلام به مكه ، ابوسفيان خبر امان رسول خدا را به اطلاع مكّيان رساند . اين تدبير در جلوگيرى از خونريزى و تسليم بدون مقاومت شهر مؤثر واقع شد و مكه سقوط كرد . تنها در يكى از مناطق شهر كه گروهى از افراد لجوج قريش مقاومت كردند ، تعدادى كشته شدند . « 2 » رسول خدا پس از ورود به مكه سوار بر شتر ، گِرد خانهء خدا طواف كرد و در همان حال با اشارهء عصايى كه در دست داشت ، بتها را كه با قلع در اطراف كعبه محكم شده بود ، واژگون مىكرد و مىفرمود : « حق آمد و باطل نابود شد ، آرى باطل همواره نابود شدنى است » . « 3 » و آن‌گاه ( چنان‌كه در ميان مورخان و محدثان مشهور است ) على عليه السلام به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله بر شانهء آن حضرت رفت و بت بزرگى را كه بر فراز كعبه بود ، بر زمين افكند و درهم شكست . « 4 »

هامش
( 2 ) . 15 تا 28 نفر . ( ابن‌هشام ، پيشين ، ص 50 ؛ واقدى ، پيشين ، ج 2 ، ص 825 ؛ ابن‌سعد ، پيشين ، ج 2 ، ص 136 . )
( 3 ) . « جاء الحقّ و زهق‌الباطل انَّ الباطلَ كان زهوقاً . » ( اسراء ( 17 ) : 81 . )
( 4 ) . ابن‌هشام ، پيشين ، ج 4 ، ص 59 ؛ واقدى ، پيشين ، ج 2 ، ص 832 ؛ ابن‌سعد ، پيشين ، ج 2 ، ص 136 ؛ همچنين ر . ك : طوسى ، الأمالى ( قم : دارالثقافة ، 1414 ه . ق ) ، ص 336 ؛ حلبى ، السيرةالحلبيّة ( بيروت : دارالمعرفة ) ، ج 3 ، ص 30 ؛ زينى دحلان ، السيرة النبوية و الآثار المحمدية ( بيروت : دارالمعرفة ، ط 2 ) ، ج 2 ، ص 102 ؛ قسطلانى ، المواهب اللّدنية بالمنح المحمّدية ، ( بيروت : دارالمعرفة ، ط 1 ، 1416 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 322 ؛ علىبن موسىبن طاووس ، الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف ( قم : مطبعة الخيام ) ، ج 1 ، ص 80 - 81 ؛ ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابى طالب ( قم : المطبعة العلمية ) ، ج 2 ، ص 135 - 136 ؛ جاراللّه زمخشرى ، تفسير كشّاف ، مكتبة مصطفى البابى الحلبى ، ج 2 ، ص 244 . علّامه امينى اين حادثه را از 41 نفر از محدثان اهل سنت نقل كرده است . ( الغدير ، ج 7 ، ص 10 - 13 . ) براساس تعدادى از منابع ( همچون : مناقب خوارزمى ، فرائدالسمطين ، ينابيع المودّة ، تذكرة الخواصّ ، و نيز طبق برخى از روايات منقول در بحار ، و . . . ) اين حادثه ، در يكى از سالهاى پيش از هجرت رخ داده و شبانه و دور از چشم قريش صورت گرفته است . ( احتمالًا قضيه به هر دو صورت رخ داده است . ) موضوع صعود على عليه السلام بر شانهء پيامبر اسلام ، از قديم در اشعار تعدادى از شعراء انعكاس يافته است از آن جمله ابن‌العَرندِس حلّى از شعراى قرن نهم هجرى ، ضمن قصيدهء بلندى مىگويد :و صُعودُ غاربَ احمدَ فضلٌ له * دون القرابَةِ والصحابةِ افضلا( الغدير ، ج 7 ، ص 8 . ) « صعود على عليه السلام بر دوش احمد ، فضيلتى است بزرگ براى او . اين فضيلت غير از خويشاوندى و صحابى بودن است . » همچنين ابن‌ابىالحديد ضمن يكى از قصايد « سبع علويات » خود كه مربوط به فتح مكه است ، مىگويد :رَقَيْتَ بأسْمى غارِبٍ أَحْدَقَتْ بِهِ * مَلائِكُ يَتْلُونَ الكِتابَ المُسَطَّرا بِغارِبِ خَيْرِ المُرْسَلِينَ وَ أَشْرَفِ الأَ * نامِ وَ أَزْكى فاعِلٍ وَ طِىءَ الثّرى« به عاليترين دوشى كه فرشتگانِ تلاوت كنندهء كتاب ، آن را احاطه كرده‌اند ؛ بالا رفتى ، به دوش بهترين فرستادگان ، گرامىترين مردم و پاكيزه‌ترين كسى كه بر اين عرصهء خاك گام نهاده است . » ( دكتر محمد ابراهيم آيتى بيرجندى ، تاريخ پيامبر اسلام ، انتشارات دانشگاه تهران ، ص 529 - 530 . )
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 283 | مهدى پيشوايى