از طرف ديگر آنها آذوقهء كافى در اختيار داشتند ، ولى با طول كشيدن محاصره ، مسلمانان دچار كمبود آذوقه شدند . سرانجام با سختىها و دشواريهاى فراوان ، قلعهها يكى پس از ديگرى سقوط كرد ، اما آخرين قلعه به نام « قموص » كه فرمانده آن مرحب ، قهرمان سلحشور مشهور يهودى بود ، همچنان مقاومت مىكرد و رزمندگان اسلام از تسخير آن ناتوان بودند . روزى پيامبر اسلام پرچم را به دست ابوبكر و روز بعد به عمر داد و يك ستون نظامى در اختيار آنها قرار داد و هر دو نفر ، بدون اينكه پيروزى به دست آورند ، به اردوگاه ارتش اسلام بازگشتند . « 2 » رسول خدا با مشاهدهء اين وضع فرمود : فردا اين پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند ، اين دژ را به دست او مىگشايد ، كسى كه خدا و رسول خدا را دوست مىدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند ، او فرار كننده نيست . آن شب ياران پيامبر اسلام هركدام آرزو مىكردند كه فردا پيامبر پرچم را به او بسپارد . هنگامى كه آفتاب طلوع كرد ، رسول خدا فرمود : على كجاست ؟ عرض كردند : به درد چشم شديد دچار شده و به استراحت پرداخته است . پيامبر ، على را خواست و با كرامت ، چشم او را شفا بخشيد و آنگاه پرچم را بهدست او سپرد و فرمود : « به سوى آنان حركت كن و چون به قلعهء آنان رسيدى نخست آنان را به اسلام دعوت كن و آنچه را كه در برابر خدا وظيفه دارند ( كه از آيين حق الهى پيروى كنند ) به آنان يادآورى كن ، به خدا سوگند اگر خدا يك نفر را به دست تو هدايت كند ، بهتر از اين است كه داراى شتران سرخموى « 3 » باشى . » « 4 » على عليه السلام
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 275
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٢٧٥
هامش
( 2 ) . طبرى ، تاريخ الأمم والملوك ( بيروت : دارالقاموس الحديث ) ، ج 3 ، ص 93 ؛ ابن هشام ، السيرةالنبوية ، ج 4 ، ص 349 ؛ ابنكثير ، البداية والنهاية ( بيروت : مكتبةالمعارف ، ط 2 ، 1977 م ) ، ج 4 ، ص 186 .
( 3 ) * . شتران سرخموى مرغوبترين و گرانترين شترها بود و اين تعبير كنايه از مال و ثروت فراوان بود .
( 4 ) . اين گفتار پيامبر اسلام و مأموريت على عليه السلام با اندكى اختلاف در الفاظ و تعبيرات ، در منابع ياد شده در زير نقل شده است :
صحيح بخارى ، تحقيق : الشيخ قاسم الشماعى الرفاعى ( بيروت : دارالقلم ، ط 1 ، 1407 ه . ق ) ، ج 5 ؛ كتاب المغازى ، باب 155 ، ص 245 ؛ صحيح مسلم ، بشرح النوى ( بيروت : دارالفكر ، 1401 ه . ق ) ، ج 15 ، ص 176 ، 177 ؛ ابنسعد ، الطبقاتالكبرى ( بيروت : دارصادر ) ، ج 2 ، ص 110 ، 111 ؛ صدوق ، كتاب الخصال ( قم : منشورات جماعةالمدرسين ، 1403 ه . ق ) ، ص 311 ( باب الخمسة ) ؛ طبرى ، تاريخ الأمم والملوك ( بيروت : دارالقاموس الحديث ) ، ج 3 ، ص 93 ؛ شيخ سليمان قندوزى حنفى ، ينابيع المودة ( بيروت : مؤسسة الأعلمى للمطبوعات ) ، ج 1 ، ص 47 ؛ ابناثير ، الكاملفى التاريخ ( بيروت : دار صادر ) ، ج 2 ، ص 219 ؛ ابنعبدالبرّ ، الإستيعاب فى معرفة الأصحاب ، ( درحاشيهء الإصابة ) ج 3 ، ص 36 ؛ حاكم نيشابورى ، المستدرك على الصحيحين ( بيروت : دارالمعرفة ، 1406 ه . ق ) ، ج 3 ، ص 109 ؛ ابنهشام ، السيرةالنبوية ، ج 3 ، ص 349 ؛ ابنحجر هيتمى مكى ، الصواعق المحرقة ، مكتبةالقاهرة ، 1385 ه . ق ) ، ص 121 ؛ واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 635 ؛ ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 46 ؛ ابنكثير ، البداية والنهاية ، ج 4 ، ص 186 ؛ حلبى ، انسان العيون ( السيرةالحلبية ) ، ج 2 ، ص 733 - 736 ؛ ابوجعفر محمدبنحسن طوسى ، الأمالى ( قم : دارالثقافة ، 1414 ه . ق ) ، ص 380 .