و با او درشتى كردند . پيامبر از آنان خواست اين معنا را پنهان دارند مبادا خبر به مكه برسد و قريش بر گستاخى و دشمنى با او بيفزايند ، اما آنها توجهى نكردند . رسول خدا به سراغ ديگر بزرگان طائف نيز رفت ، ولى آنها نيز نپذيرفتند و از گرايش جوانان به آيين او بيمناك شدند . « 2 » بزرگان طائف ، اوباش ، فرومايگان و بردگان را برانگيختند و آنها حضرت را با داد و فرياد و دشنام دنبال و او را سنگباران كردند كه در اثر آن ، پاهاى پيامبر و چند جاى سر زيد كه از او حمايت مىكرد ، زخمى شد . پيامبر به تاكستانى كه متعلق به عتبه و شيبه ( از اشراف قريش ) بود ، رسيد و به سايهء تاكى پناه برد و در آنجا نشست و به مناجات با پروردگار پرداخت . عتبه و شيبه كه از داخل تاكستان صحنهء تعقيب و آزار حضرت را مىديدند ، به حال او رقّت آوردند ، مقدارى انگور توسط غلام مسيحى خويش به نام عدّاس كه اهل نينوا بود ، براى او فرستادند . پيامبر هنگام خوردن انگور ، « بسمالله » گفت و اين ، كنجكاوى عدّاس را برانگيخت و پس از گفتوگويى كه طى آن ، حضرت رسالت خويش را مطرح كرد ، عدّاس خود را به پاى او افكند و بر سر و دست و پاى او بوسه زد « 3 » و مسلمان شد . « 4 » پيامبر اسلام پس از ده روز اقامت در طائف « 5 » و نااميدى از اسلامآوردن و يارى ثقيف ، به مكه بازگشت .
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 181
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص١٨١
مىگويند حضرت در بازگشت به مكه از مُطْعمبنعدى پناهندگى خواست و در پناه او وارد مكه شد . اما با توجه به يك سلسله قراين و شواهد ، اين معنا بسيار بعيد به نظر مىرسد از آن جمله :
1 . چگونه قابل قبول است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پس از ده سال دعوت و تبليغ ، و رويارويى
هامش
( 2 ) . ابنسعد ، پيشين ، ص 212 .
( 3 ) . طبرى ، پيشين ، ج 2 ، ص 230 ؛ ابنهشام ، پيشين ، ج 2 ، ص 62 .
( 4 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 30 .
( 5 ) . ابنسعد ، پيشين ، ج 1 ، ص 212 ؛ ابنابىالحديد ، پيشين ، ج 14 ، ص 91 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ، ج 19 ، ص 22 . توقف پيامبر صلى الله عليه و آله در طائف را بيش از اين نيز نوشتهاند .