گفت : سفارش من به تو در مورد نور چشمم محمد ( ص ) است كه تو شأن و منزلت او را نزد من مىدانى ، پس او را به تمام معنا گرامى بدار ، و شب و روز تا زندهاى از او جدا مشو ؛ خدا را ، خدا را دربارهء حبيب خدا .
آنگاه به فرزندان ديگرش گفت : محمد ( ص ) را گرامى بداريد كه به زودى در او امرى بزرگ و عظيم را ناظر خواهيد بود و به زودى پايان كارش را در آنچه دربارهء او تعريف كردهام به موقع خودش خواهيد ديد .
فرزندان عبد المطلب يك صدا گفتند : اى پدر ! مطيع و فرمانبرداريم ، و جان و مالمان را فداى او مىكنيم .
آنگاه ابو طالب - كه از گذشتههاى دور ، مهربانترين و دلسوزترين عموهاى پيامبر ( ص ) نسبت به آن حضرت بود - گفت : مال و جانم فداى محمد ، من با دشمنانش مىجنگم و دوستانش را يارى مىدهم .
واقدى گفته است :
سپس عبد المطلب ديدگان بر هم نهاد ، و دوباره چشم بگشود و به قريشيان نظر كرد و گفت : اى قوم من ! آيا رعايت حق من بر شما واجب نيست ؟
همگى گفتند : آرى ، رعايت حق تو بر خرد و كلان ، واجب است . تو ما را رهبرى نيكو ، و راهنماى خوبى بودهاى .
عبد المطلب گفت : سفارش فرزندم محمد بن عبد اللّه ( ص ) را به شما مىكنم ، موقعيتش را چون شخص محترمى در ميانتان گرامى بداريد . او را نيكى كنيد و به وى ستم روا نداريد و ناخوشايندش را در برابر وى مرتكب نشويد .
فرزندان عبد المطلب همگى گفتند : سخنت را شنيديم و آن را فرمانبرداريم . « 1 »
و در طبقات ابن سعد آمده است :
چون مرگ عبد المطلب فرا رسيد ، ابو طالب را به نگهدارى و مواظبت پيامبر خدا ( ص )
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ( 15 / 152 - 153 ) .