است . « 1 »
و باز در كتاب تاريخ يعقوبى آمده است :
عبد المطلب حكومت و امر كعبه را در اختيار پسرش زبير قرار داد ، و سرپرستى رسول خدا ( ص ) و سقايت زمزم را به ابو طالب واگذار كرد و گفت : من در دست شما شرف و افتخار بزرگى را كه سرهاى بزرگان عرب در برابرش خم خواهد شد وانهادهام .
آنگاه به ابو طالب گفت :
أوصيك يا عبد مناف بعدى * بمفرد بعد أبيه فرد
فارقه و هو ضجيع المهد * فكنت كالأمّ له فى الوجد
تدنيه من أحشائها و الكبد * فأنت من أرجى بنىّ عندي
لدفع ضيم أو لشدّ عقد « 2 »
« اى عبد مناف ! تو را بعد از خودم به يتيمى سفارش مىكنم كه بعد از پدرش تنها مانده است *
پدرش از او جدا شد در حالى كه او در گهواره بود ، و تو او را چون مادرى دلسوز بودى *
كه از دل و جان او را در آغوش مىكشد . من به تو به خاطر رفع سختيها و ناراحتيها يا محكم كردن پيوند ، بيش از همهء فرزندانم اميدوارم . * »
در كتاب بحار الانوار ، پس از اين ماجرا از قول واقدى - با تلخيص - چنين روايت شده است :
اوصيك أرجى اهلنا بالرفدى * يا بن الذي غيبته فى اللحد
بالكره منّى ثمّ لا بالعمدى * و خيرة اللّه يشا فى العبد
عبد المطلب گفت : اى ابو طالب ! من بعد از وصيتم امرى را بر عهدهء تو مىگذارم .
ابو طالب پرسيد : در چه موردى ؟
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ( 15 / 144 و 146 و 150 ) .
( 2 ) - تاريخ يعقوبى ( 2 / 13 ) .