به خاطر سخاوتشان نسبت به مردم و خدمتى كه در امر معاش به ايشان مىكنند ، بر مردم منت نمىگذارند بلكه فقط مردمان را به آنچه كه خداوند ويژهء ايشان كرده و آنان را وسيلهء هدايت مردمان قرار داده است آگاه مىسازند . كارى كه عبد المطلب ، در اشعارش آنجا كه مىگويد « ما از گذشتهء دور آل اللّه بودهايم . . . » انجام داده است .
عبد المطلب ، و ميلاد پيامبر ( ص )
در انساب الاشراف دربارهء ميلاد نبى اكرم ( ص ) - با تلخيص - چنين آمده است :
چون آمنه به پيامبر باردار شد ، در خواب كسى به ديدارش آمد و گفت :
اى آمنه ! تو به سيد و سرور اين امت باردار شدهاى ، آنگاه كه كودكت به دنيا آمد بگو :
« أعيذك بالواحد من شرّ كلّ حاسد » يعنى : « تو را از شر هر حسودى در پناه خداى يكتا قرار مىدهم » ، و نامش را احمد بگذار ؛ و بنا به روايتى محمد بگذار .
بعد از اينكه آمنه وضع حمل نمود به عبد المطلب پيغام داد كه پسرى براى تو به دنيا آمده است . عبد المطلب در حالى كه پسرانش همراه او بودند شادمان برخاست و به خانه آمد و ديده بر فرزند دوخت . آمنه داستان خواب خود را با وى در ميان نهاد ، و اينكه مدت حملش سهل و ساده و زايمانش آسان انجام گرفته است . عبد المطلب كودك را در پارچهاى پيچيد و آن را برگرفت و او را به كعبه وارد كرد و چنين سرود :
الحمد للّه الذي اعطانى * هذا الغلام الطّيّب الأردان
أعيذه بالبيت ذى الاركان * من كلّ ذى بغى و ذى شنآن
و حاسد مضطرب العنان
سپاس پروردگارى را كه اين پسر پاكيزه و فرخنده را به من بخشيد . او را در پناه خانهء خداوند قرار مىدهم تا از گزند ستمگران و بدخواهان و حاسدان لگامگسيخته در امان باشد .
در تاريخ ابن عساكر و ابن كثير ابياتى بر آن افزودهاند كه در پايان آن آمده است :
اشعار زير را كه در آخر آن آمده است اضافه دارند :