« و آنها كه در راه ما كوشا باشند ، ما خود آنها را به راههايمان راهنمايى مىكنيم » .
بنابراين خداوند در ميان همان مردم كسانى را قرار داده كه حجت را بر افراد همان نسلها تمام كند . در اين صورت آن هدايت گر به سوى دين خدا چه كسى غير از عبد المطلب و سلسلهء پدرانش تا حضرت ابراهيم ( ع ) مىتواند باشد ؟
آرى ، به پروردگار جهان سوگند كه خداى تعالى در ميان ايشان از ذريهء ابراهيم ( ع ) حجتهايى قرار داده و حجت را بر آنها تمام كرده است و به وسيلهء ايشان بدى و نقمت را از آنها دور مىكرده . و عبد المطلب راست گفته است كه :
نحن آل اللّه فى ما قد مضى * لم يزل ذاك على عهد ابرهم
لم تزل للّه فينا حجة * يدفع اللّه بها عنّا النقم
در اسلوب سرودههاى عبد المطلب به ويژه ابيات فوق كه آنها را در مقام مباهات بر دشمن شكست خوردهاش ( ابرهه و سپاهيانش ) سروده ، و فضايل و مكارمى كه بر شمرده ، تفاوت آشكارى با روش سرودههاى عرب در گذشته و حال وجود دارد . چه ، او به وجود پدرش هاشم افتخار نكرده است . آن پدر سخاوتمندى كه اقدام به اطعام مردم مكه در سال قحطى كرد و بر شترانش به جاى حمل كالاهاى تجارتى ، براى مكيان از شام غذا آورد ، و سپس همان شتران را كه بر پشتشان غذا براى مردم آورده كشت و به خورد مردم گرسنه داد . كارى كه پيش از او ، نه هيچ عربى انجام داده ، و نه حاتم طايى و نه قبل و بعد از او ، و نه آن را در سرگذشت امتها خواندهايم .
و نيز اقدام پدرش را براى از بين بردن رسم « اعتفاد » تا هيچ خانوادهاى از راه ناچارى و بر اثر گرسنگى تن به مرگ ندهد سند فخر خويش بر نمىشمارد و آموختن تجارت به قريش در آن روزگار و بردن كالا به سرزمينهاى آباد را ملاك برترى قرار نمىدهد .
عبد المطلب به هيچ كدام از اين موارد افتخار نمىكند ، در حالى كه در ميان همهء مردمان ، موارد فوق تنها در انحصار پدرش هاشم بوده است .
اين به خود نباليدن و افتخار نكردن در اين قبيل امور كه نشانگر خدمت به خلق خداست ، از صفات بارز انبياء الهى و حجتهاى خدا در ميان خلقش مىباشد ؛ يعنى آنها