سخنش در بررسى سيرهء اجدادش در فصول پيشين اثبات مىگردد .
و آنجا كه مىگويد : آنها از زمان ابراهيم به اين طرف آل اللّه و خداپرست هستند ، و خداوند همواره به وسيلهء ايشان ( يعنى كسانى كه او آنها را آل اللّه و حجت خدا معرفى مىكند ) بدى و ناملايمات را دور مىسازد مطلبى است درست زيرا :
مفهوم اينكه آنها خداپرست مىباشند ، اين است كه آنها به غير از خدا را پرستش نمىكردهاند ، و ما درستى سخن او را آنجا در مىيابيم كه هرگز در پدران پيامبر اسلام ( ص ) تا حضرت اسماعيل كسى را نمىبينيم كه به بت سجده برده ، يا براى بت قربانى كرده ، يا به نام بت تلبيهء حج گفته ، يا به بت سوگند خورده ، يا از بت در يك بيت شعر يا سخنى تعريف و ستايش كرده باشد ؛ بلكه بر عكس در تمام اين موارد ديدهايم كه آنها خداى را سجده نموده و براى نزديكى به خدا قربانى كردهاند و به خداى يكتا سوگند مىخوردهاند و او را ثنا و ستايش مىنمودهاند . بنابراين صدق سخن عبد المطلب در اين مورد واضح است .
اما اينكه مىگويد : همواره خداى را در ميان آنها حجتى بوده است ، يا بايد بگوييم :
پروردگار جهان ساكنان خانهاش را در مكه كه آن را « ام القرى » ناميده به حال خود رها كرده است يعنى ساكنان اين ام القرى و اطراف آن ، و كسانى كه براى اداى حج به خانهء محترم او مىآمدند را براى مدتى بيش از پانصد سال به حال خودشان واگذاشته ، و كسى را كه بتوانند شريعت اسلام را نزد او بيابند در ميانشان قرار نداده است كه غلط بودن چنين سخنى مشخص است و همانگونه كه ما در بحثهاى ربوبيت همين كتاب شرح دادهايم ، پروردگار جهان از چنين امرى منزه و مبراست .
و يا اينكه بگوييم :
پروردگار جهان نسلهاى پشت سر هم را به مدت بيش از پانصد سال در ام القرى و اطراف آن به حال خود رها نكرده و در ميان آنها كسانى را قرار داده كه چون يكى از همان مردم بخواهد احكام دينش را از او بياموزد توانايى آن را داشته باشد ؛ به مصداق اين آيهء شريفه كه مىفرمايد :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا