قلت و الأشرم تردى خيله * انّ ذا الأشرم غرّ بالحرم
نحن آل اللّه فيما قد مضى * لم يزل ذاك على عهد ابرهم
نحن دمّرنا ثمودا عنوة * ثم عادا قبلها ذات الإرم
نعبد اللّه و فينا سنّة * صلة القربى و ايفاء الذمم
لم تزل اللّه فينا حجّة * يدفع اللّه بها عنّا النّقم
« 1 »
« خانه را پروردگارى است بازدارنده كه هر كس به گناه قصد آن كند نابودش نمايد *
تبّع ، از آن جمله بود كه لشكر كشيد ، همچنين حمير و طايفهاش *
كه پس از بازگشت در گردنش زخمى بود كه راه نفسش را مسدود مىكرد *
و آن گوش بريده ( ابرهه ) سوارانش را به هلاكت مىافكند گفتم : براستى كه اين گوش بريده نسبت به حرم سخت مغرور است *
ما آل اللّه گذشتگانيم ، و از زمان ابراهيم هميشه اينچنين بوده است *
ما ثمود را به سختى گوشمالى داده از ميان برداشتيم ، و پيش از آن قوم عاد ، صاحب شهر ارم را *
خداى را پرستش مىكنيم و در ميان ما صلهء رحم و وفاى به عهد سنت بوده است * هميشه خداى را در ميان ما حجتى بوده است كه به وسيله آن بلاها را از ما دور مىكند * »
شرح ابيات
1 - آثام : گناهان و همچنين كيفر گناه .
2 - يصطلم : اصطلمه و صلمه الدّهر أو الموت أو العدوّ : بيچارهشان كند ، نابودشان سازد .
3 - تبّع : به پادشاهان يمن گفته مىشده است . همچنانكه به پادشاهان روم ، قيصر و به شاهان ايران ، كسرى گفته مىشده ، و تبّع حميرى كه قصد بيت اللّه الحرام را كرده بود يكى از آنان است .
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ( 2 / 106 ) .