مىكردند سر بريد و از همانها براى اهالى مكه غذا تهيه كرد . مهمتر از آن اينكه او مسألهء اعتفاد را براى هميشه در ميان قومش ريشه كن نمود ، و از آن مهمتر كاروانهاى تجارى براى قريش ترتيب داد و به اماكن آباد و معمور گسيل داشت . از آنجا كه حركت قوافل تجارى در جزيرة العرب در غير ماههاى حرام ، به خاطر غارت و چپاول قبايل مختلف عرب غير ممكن بود ( زيرا كه آنها عادت كرده بودند به هر جنبنده و مالى حمله برند و دست به غارت و چپاول بزنند ) بنابراين هاشم و برادرانش پيمانهايى از پادشاهان شام و ايران و حبشه و سران قبايل عربى كه كاروانهاى تجارى از سرزمينهاى آنان رد مىشد گرفتند . بدين ترتيب آنان در تابستان به سرزمينهاى شام و ايران ، و در زمستان به يمن و آفريقا سفرهاى تجارى انجام مىدادند . چنين ابتكارى در عرب و غير عرب سابقه نداشت . حتى حاتم ، آن جوانمرد سخاوتمند و بخشنده ، و غير او كسى كه جود و سخاوتمنديش بيشتر يا كمتر باشد به چنين كارى دست نزده بود .
هاشم بن عبد مناف با اين كارهايش سرآمد قومش در امر معاش و معاد ايشان بود ، همانگونه كه خداوند پيامبرانى را براى هدايت مردم در امر معاش و معادشان برمىگزيند .
او توانست اهالى مكه را در زمان خودش و بعد از خودش ثروتمندترين مردم عرب كند .
عبد المطلب بن هاشم
1 - در كتابهاى سيرهء ابن هشام و تاريخ طبرى - به اختصار - چنين آمده است :
مادر « عبد المطّلب » او را به خاطر موى سپيدى كه در سر داشت ، « شيبه » ناميده بود .
ولى زمانى كه عمويش « مطّلب » به مدينه رفته بود و او را از مادرش گرفته به مكه آورد ، چون وى را پشت خودش بر شتر نشانده بود . قريش كه او را ديدند ، پنداشتند كه آن كودك بردهء مطلب است ، اين بود كه او را « عبد المطلب » نام نهادند « 1 » ، و همين نام ، جاى نام اصلى او
هامش
( 1 ) - به شرح حال عبد المطلب در سيرهء ابن هشام ( 1 / 145 ) ؛ و تاريخ طبرى ( 2 / 335 - 336 ) ، چاپ بيروت ، دار الفكر ، مراجعه شود . ضمنا طى شعرى عبد المطلب را شيبة الحمد گفتهاند ، همانطور كه در صفحهء 296 خواهيم ديد .