مىآورد كه :
يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً
« اى مردم ! مثلى زده شده ، به آن گوش فرا دهيد : بتهايى را كه شما به جاى خدا مىپرستيد ، هرگز نمىتوانند حتى مگسى بيافرينند . »
خداى تعالى در مثالى كه آورده سخن از حشرهء كثيفى به ميان كشيده كه همه كس از آن نفرت دارد و در همه جا هم پيدا مىشود . مىفرمايد : « بتهايى را كه به جاى خدا عبادت مىكنيد » تا نياز زندگانى شما را در دنيا برآورده كنند ، از آفريدن حشرهء كثيف و پستى چون مگس عاجزند ، و آن را با لفظ « لن » يعنى هرگز ، آورده تا چنان توانايى را از آنها نفى ابد كرده باشد . سپس بيشتر به تشريح عجز و ناتوانى خدايان ساختگى مورد پرستش آنها پرداخته و فرموده است :
وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ
و اگر مگس چيزى از آنها بگيرد ، نتوانند از او بازگيرند .
اين مگس با همهء خردى و حقارتش اگر از خون فرعون - طاغوت مصر - و يا گاوهايى كه آلههء هندوهاست ( و ديگر آلهههاى اينچنينى بشر ) مقدارى در حد خود بمكد ، آن آلهه قادر نيست تا حق خود را از آن حشرهء كثيف خرد ناتوان بازپس بگيرد ! آنگاه مطلب را به اوج رسانده مىفرمايد :
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
اين بندگان ضعيف و ناتوان ، خدا را ( آن طور كه بايد و شايد ) نشناختهاند . زيرا براى خدايى كه خالق آسمانها و زمين است ، آن موجودات خوار و ضعيف را شريك قرار دادهاند !
احتجاج خداوند و پيامبرانش از اين قرار است و در آنها چيزى از روش علماى علم كلام كه در تأليفات آنها آمده است ديده نمىشود . راستى كدام روش شايستهتر است تا در مناظره و احتجاج به كار برده شود ؟ !
حضرت ابراهيم ( ع ) در زادگاهش بابل ، با ستارهپرستان و بتپرستها و طاغوت زمانش