نخست به آنها فرمود : شما كه اشياء پرنور را پروردگار خود مىدانيد ، ماه كه از آنها پرنورتر است پس اين پروردگار من مىباشد ؟ !
اين استدراجى طبيعى و محسوس و معقول است ، و همين امر پله به پله منتهى به اين مىشود كه اذهان آنها از ماه متوجه خورشيد مىشود ، و ابراهيم مىگويد : اين پروردگار من است اين كه بزرگتر و پرنورتر است ؟ ! توجه به بزرگى و پرنور بودن خورشيد ، اذهان ستارهپرستان را بعد از افول خورشيد و از بين رفتن نور آن به اين امر متوجه مىسازد كه از بين رفتنى قابل پرستش نيست ؛ اينجاست كه ابراهيم ( ع ) مىگويد :
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ( ) إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ . . .
اى گروه مشركان ! من از آنچه شما شريك خدا قرار مىدهيد بيزارم * من با ايمان خالص روى به سوى خدايى آوردم كه آفرينندهء آسمانها و زمين است .
2 - ابراهيم با بتپرستها
بتپرستها ، بتها را مىخواندند و از آنها مىخواستند تا بر ايشان باران بفرستند و از آنها در راندن دشمنان شفاعت و يارى مىجستند و روى به آنها كرده بر آورده شدن نيازهايشان را آشكارا و پنهان از آنها طلب مىكردند !
در اينجا براى آشكار ساختن ناتوانى و درماندگى اين بتها در باورهاى بتپرستان ، هيچ دليلى كوبندهتر از درهم شكستن آن بتها و مسخره كردن باورهاى آنها وجود نداشت .
قهرمان توحيد همين راه را در پيش گرفت و با دقتى هر چه تمامتر بتها را در هم شكست و آنها را تكه تكه ساخت و در آخر تبرش را بر گردن بت بزرگ نهاد !
بتپرستان چون از مراسم عيدشان بازگشتند و بتهايشان را خرد و درهم شكسته يافتند از يكديگر مىپرسيدند كه : چه كسى به خدايان ما چنين كرده است ؟
گفتند : جوانى را شنيدهايم كه به مسخره از آنها ياد مىكرد ، به او ابراهيم مىگويند !
گفتند :
فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ
: در حضور جماعت و برابر چشمهاى مردم او را حاضر سازيد تا بر اين كار او گواهى دهند .