مشهد سوم ، خبر ابراهيم و اسماعيل ( ع ) و ساختن كعبه و نداى به حج
ساره ، زوجه ابراهيم ( ع ) و دختر خالهء او بود . ( از آنجا كه او خودش از ابراهيم فرزندى نداشت ) كنيز خود هاجر را به ابراهيم بخشيد تا با او آميزش كند . هاجر باردار شد و اسماعيل ( ع ) را به دنيا آورد . رشك و حسادت از ديدار هاجر و اسماعيل به جان ساره افتاد ، لذا از شوهرش ابراهيم خواست كه هاجر و فرزندش اسماعيل را از پيش چشم او دور كرده آن دو را در سرزمينى غير قابل كشت ساكن گرداند . خداوند نيز به ابراهيم فرمان داد تا خواستههاى زوجهاش ساره را برآورده سازد .
ابراهيم ، هاجر و اسماعيل را بر چارپايى نشاند و روى به بيابان نهاد . او هرگاه به سرزمين مزروع و آبدارى مىگذشت و قصد فرود آمدن در آنجا را مىنمود ، جبرئيل امين وحى خدا او را مانع مىشد تا اينكه به مكه در زمين « فاران » محصور ميان كوهها ، سنگهاى سياه ، زمينى غير مزروعى و بىآب ، نزديك بيت اللّه الحرام ، و جايى كه مطاف آدم ( ع ) و ديگر پيامبران بوده است رسيدند . در آنجا بود كه جبرئيل ( ع ) از آنها خواست كه در همان جا فرود آيند و بار و بنه بگذارند . ابراهيم ( ع ) فرمان برد و زن و فرزند را در آنجا فرود آورد و گفت :
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ
پروردگارا ! من بعضى از فرزندانم را در درهاى غير قابل كشت در كنار خانه محترم تو جاى دادهام ، پروردگارا ! تا نماز بر پاى دارند ، پس دلهاى برخى از مردمان را به ايشان متمايل كن .
ابراهيم ( ع ) آن دو را بر جاى بنهاد و به مسكن خود در شام بازگشت .
آبى كه هاجر به همراه داشت تمام شد و شيرش نيز به خشكى گراييد ، و در گرماى كشندهء حجاز مرگ بر چهرهء كودك بىگناه بال و پر گشود . كودك از شدت بىتابى پاشنه پا بر زمين مىزد و هاجر سراسيمه به هر طرف سر مىكشيد و ديوانه وار به جانب كوه صفا دويدن آغاز كرد و از آن بالا رفت تا مگر در آن سوى كوه و در دره كسى را به بيند ، اما چون كسى