عفو كن اى عفو در صندوق تو * سابق و لطفى همه مسبوق تو
عفو كن زين بندگان تن پرست * عفو از درياى عفو اولىتر است
من كه باشم كه بگويم عفو كن * من چه آگه باشم از اسرار كن
اى تو پاك از جهل و علمت پاك از آن * كه فراموشى كند بر وى نهان
چون كسم گردى اگر لابه كنم * مستمع شو لابهام را از كرم
زانكه از نفسم چه بيرون بردهاى * آن شفاعت هم تو خود را كردهاى
هم دعا از من روان كردى چو آب * هم ستايش بخش دارش مستجاب
هم تو بودى اوّل آرنده دعا * هم تو باش آخر اجابت را دعا
اين طلب در ما هم از ايجاد توست * رستن از بيداد يا رب داد توست
بى طلبمان اين طلب تو دادهاى * گنج احسان بر همه بگشادهاى
اين دعا تو امر كردى ز ابتدى * ور نه خاكى را چه زهرهء آن بدى
چون دعامان امر كردى بىحجاب * اين دعاى خويش كن تو مستجاب
منگر اندر فعل وقت ما نظر * اندر اكرام عطاى خود نگر
و شايد مراد از مشار إليه « هذه » سيّئات و هفوات « 1 » و لغزشها و جرائم باشد كه در ضمن دعا و فقرات سابقه مذكور گرديد ، يعنى اينها به منزلهء زمام است از براى نفس من و مرا مىكشد به هر جا كه مىخواهد و من آنها را بستهام به عقال مشيّت تو و جاذب و قائد آن ازّمهء نفس من مشيّت و خواست توست ، زيرا كه حول و قوّهاى نيست مگر از تو و زيرا كه ازمّهء جميع امور و سر همهء ازمّه به يد قدرت و در دست مشيّت توست و هر جنبندهاى را جنبانندهاى هست و هر كشندهاى را كشندهاى مىباشد .
اللّغة :
عقل در لغت به معناى امساك است ، عقله يعقله : امسكه ، و عقال و عقله و
هامش
( 1 ) هفوات : لغزشها .