تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح دعاى صباح ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
عفو كن اى عفو در صندوق تو * سابق و لطفى همه مسبوق تو عفو كن زين بندگان تن پرست * عفو از درياى عفو اولىتر است من كه باشم كه بگويم عفو كن * من چه آگه باشم از اسرار كن اى تو پاك از جهل و علمت پاك از آن * كه فراموشى كند بر وى نهان چون كسم گردى اگر لابه كنم * مستمع شو لابه‌ام را از كرم زانكه از نفسم چه بيرون برده‌اى * آن شفاعت هم تو خود را كرده‌اى هم دعا از من روان كردى چو آب * هم ستايش بخش دارش مستجاب هم تو بودى اوّل آرنده دعا * هم تو باش آخر اجابت را دعا اين طلب در ما هم از ايجاد توست * رستن از بيداد يا رب داد توست بى طلب‌مان اين طلب تو داده‌اى * گنج احسان بر همه بگشاده‌اى اين دعا تو امر كردى ز ابتدى * ور نه خاكى را چه زهرهء آن بدى چون دعامان امر كردى بىحجاب * اين دعاى خويش كن تو مستجاب منگر اندر فعل وقت ما نظر * اندر اكرام عطاى خود نگر
و شايد مراد از مشار إليه « هذه » سيّئات و هفوات « 1 » و لغزشها و جرائم باشد كه در ضمن دعا و فقرات سابقه مذكور گرديد ، يعنى اين‌ها به منزلهء زمام است از براى نفس من و مرا مىكشد به هر جا كه مىخواهد و من آنها را بسته‌ام به عقال مشيّت تو و جاذب و قائد آن ازّمهء نفس من مشيّت و خواست توست ، زيرا كه حول و قوّه‌اى نيست مگر از تو و زيرا كه ازمّهء جميع امور و سر همهء ازمّه به يد قدرت و در دست مشيّت توست و هر جنبنده‌اى را جنباننده‌اى هست و هر كشنده‌اى را كشنده‌اى مىباشد .

اللّغة :

عقل در لغت به معناى امساك است ، عقله يعقله : امسكه ، و عقال و عقله و
هامش
( 1 ) هفوات : لغزشها .