كردم و تمنّا و خواهش كردم ، همهء آنها به منزلهء مهارهاى چندى است كه در گردن من بسته شده و آنها مرا به سوى تو و به طرف جناب تو كشان كشان مىآورد و من همهء آنها را به بندهاى خواست و مشيّت تو بستهام و به سوى ارادهء خود تو واگذاشتهام تا ببينم چطور مىشود ، و امر و خواهش و خواست از توست و به خواهش من چيزى درست نمىشود و از خواهش و ارادهء من كارسازى نخواهد شد و انا اريد و أنت تريد و اللّه يفعل ما يريد . و من مهارهاى نفس خودم را كه عبارت از اين مطالب و مقاصد است ، كه هر يك مانند مهارى است از براى نفس من و مرا وا مىدارد به طلب و سؤال از درگاه ذو الجلال ، همهء آنها را بستهام به بندهاى مشيّت و خواست تو ، يعنى در مقام تسليم و رضا و تفويض هستم ، يا آنكه اين ازمّه را و اين سؤالها را هم از تو مىدانم و وابسته به مشيّت تو مىدانم .
خلاصه آنكه ، خداوندا اجابت دعاى بنده ، محض مرحمت و ميل دادن توست او را به سوى خواهش و تضرّع ، و تو دعا را بهانهء عنايت ساختهاى و اگر نه خود ميل دعا دارى ، كه را داعيهء اين جرأت بودى ؟ و اگر نه ارادهء اجابت داشتى ، هرگز به دعا نفرمودى . پس بنا بر اين ازّمهء نفس خودم را بسته مىدارم ، يعنى بسته مىدانم به عقال مشيّت تو . والى كلّ ما قلنا اشار إليه الحكيم معنوى :
اى خدا زارى ز تو رحمت ز تو * رحمتت با زارى ما كرده رو
اين دعا هم بخشش و تعليم توست * ور نه در گلخن ، گلستان از چه رست
هم دعا از تو اجابت هم ز تو * ايمنى از تو مهابت هم ز تو
اى عظيم « 1 » از ما گناهان عظيم * تو توانى عفو كردن در حريم
ما ز آز و حرص خود را سوختيم * اين دعا را هم ز تو آموختيم
حرمت آنكه دعا آموختى * در چنين ظلمت چراغ افروختى
هامش
( 1 ) ى : عظم .