و در بعضى از نسخ « دائى » است ، و مراد از آن ، مرض دل است كه آن منشأ كاهلى در عبادات و ماندگى از طاعات است .
امّا بيان لغات به اين وجه است : الصفح و الصّفوح : الاعراض بصفحة الوجه عن المذنب . و الكرم : العفو . و اجرم اى اذنب . و الزّلل محرّكة : الزلقة في الطّين ، الخطا ، بالقصر ، و الخطاء ، بالمدّ : ضدّ الصواب و نقيض الثّواب . و الخطيئة : الذنب ، الصّرع ، بالكسر : الطّرح على الارض . الدّاء : المرض . و الرداء : الهلاكة و الموت . التّردى :
الوقوع على البئر .
« فانّك سيّدى و مولاى و معتمدى و رجائى و غاية مناى في منقلبى و مثواى » .
پس بدرستى و تحقيق كه تو سيّد و آقاى منى و طاعت تو بر من فرض است ، و اطاعت تو بر من واجب است ، و در همه حال ناصر منى ، و محلّ اعتماد منى ، و نهايت اميدها و آرزوها تويى در آخرت كه محلّ انقلاب من است از دار فانى و در قبر من كه محلّ خواب من است و مكان آرامگاه من است .
« الهى كيف تطرد مسكينا التجأ إليك من الذّنوب هاربا » .
خدايا چگونه دور گردانى و مىرانى بيچارهاى كه نادم « 1 » است از اعمال حسنه و دست تهى است از نقود طاعت و عبادات ، در حالتى كه آن بيچاره التجا به سوى رحمت تو آورده و از گناهان خود گريخته باشد ، كه كنايه از توبه است . و ما حصل ترجمه به عبارت اخرى اين است كه : چگونه مىرانى از درگاه خود مسكينى را كه پناه آورده است به سوى تو از گناهان خود و حال آنكه خائف و گريزان است ، و اين دأب و شيمهء اهل كرم نيست ، و حال آنكه جناب تو اكرم الاكرمين و ارحم الراحمين است . پس اين معنى از جناب تو مستبعد و متعجّب است .
« ام كيف تخيّب مسترشدا قصد إلى جنابك ساعيا » .
يعنى : آيا چگونه بىبهره و نوميد گردانى از كرم بىمنتهاى خود ، طالب راه
هامش
( 1 ) ى ، ع : نادر .