نداشته باشد ، و سولّت له نفسه اي زيّنت و خدعت . و واها كلمهء استلذاذ و تعجّب است . و منى جمع منيه است . و تبّ به معناى هلاكت و خسران و دورى است و مفعول مطلق است از براى فعل محذوف ، اي تبّ تبّا . و جرأت به معناى دليرى و شجاعت است . و ولى به معناى محبّ و صديق و نصير است ، و در اينجا ، مراد يكى از اين معانى است ، و الاّ ولى را هفده معنى است و حقير ، تفصيل آن را در شرح دعاى اوّل صحيفهء سجاديه نوشتهام .
پس معناى فقرهء اوّل اين است كه : پس تعجّب باد مر نفس مرا از براى آن چيزى كه زينت داده و آراسته ساخته از براى خود ، انديشههاى باطل و آرزوهاى او . و حاصل معنى اين است كه جاى تعجّب است از اينكه نفس به تلبيسات و تسويلات زينت داده و خوشنما گردانيده در نظر ناقص خويش ، گمانهاى باطل و آرزوهاى بىحاصل خود را ، كما قال اللّه تعالى حكاية عن ذلك :
وَ هُمْ يَحْسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
« 1 » نعم ما قال :
كه نماز و روزهات فرمايدت * نفس مكّار است فكرى بايدت [ 1 ]
و معناى فقرهء دويّم اين است : و هلاكت باد مر نفس مرا به جهت جرأت و دليرى نمودن آن بر صاحب و يارى دهنده و سيّد و آقاى خودش ، و حال آنكه خيانت آقا و نافرمانى ، قبيح و وقيح و زشت و نازيباست و موجب ملامت و روسياهى دنيا و آخرت است ، و فرمانبردارى و اطاعت عبد مر آقا و مولاى خود را حتم و لازم است ، زيرا كه او مر او را در جميع امور ناصر و در جميع امور و احوال خويش ناظر است ، و با وجود كمال عجز و ناتوانى و نهايت افتقار و حاجتمندى اى كه از براى
هامش
[ 1 ] مثنوى معنوى ، ( 2 - 2274 )گر نماز و روزه مىفرمايدت * نفس مكار است مكرى زايدت
( 1 ) الكهف : 104 .