انگشتان دوستى خود را . و اين فقرهء مباركه كنايه است از كمال توسّل و توكّل به الطاف بينهايت خداوند مهربان ، و بناى كلام بر استعاره و تشبيه است و تشبيه معقول به محسوس است .
امّا بيان اللّغات : قرع ، كوبيدن در است و در مثل است كه : « من قرع بابا ولجّ ولج » « 1 » و « من طلب شيئا و جدّ وجد » و رحمت ، رقّت قلب و مغفرت و تعطّف است . و هرب ، فرار كردن است به جهت التجا بردن به سوى غير . و فرط ، تقصير و تضييع كردن است ، و فرطت في الامر فرطا اى قصرته و ضيّعته . و انمله - به تثليث ميم و همزه - سر انگشت كه در آن ناخن است ، و جمع او انامل ، پس در انمله نه لغت است .
« فاصفح اللّهمّ عمّا كان منّى « 2 » من زللى و خطائى » .
پس اعراض كن و در گذر خداوندا از آنچه واقع شده از من از لغزشها و گناهان من ، چه ، لغزش از صراط المستقيم صلاح و سداد ، و چه خطا كارى در امور متعلّقه به مصالح معاش و معاد . و فاء از براى تفريع است به سابق .
« و اقلنى اللّهم من صرعة ردائى » .
و عفو كن خداوندا مرا از افتادن هلاك و از انداختن در هلاكت مرا . و اضافهء صرعه به رداء ، اضافهء بيانيّه است اگر صرعه لازم باشد ، و به معناى افتادن باشد اگر متعدّى باشد ، چنانچه گفتهاند اضافه مصدر است به سوى فاعل ، و بعضى گفتهاند كه رداء به معناى عباست كه مىپوشند ، و اينجا به معناى هلاكت نيست و افتادن رداء يا آنكه كنايه است از دورى از درگاه خداوندى به جهت عدم اخلاص در اعمال حسنه ، و يا آنكه كنايه است از افتضاح و رسوايى و ظاهر شدن قبايح اعمال ، زيرا كه رداء سبب پوشيدگى قبايح و عيوبات بدنى است و به آن عرب خود را مىپوشاند .
هامش
( 1 ) آنكه درى كوبد به پا فشارى ، داخل شود .
( 2 ) نسخههاى ديگر در حاشيهء ى : « عما اجترمته ، عما كان اجرمته » در مفاتيح : « عما كنت اجرمته . »