خوى و خصلت ما اين شده و دأب و سنّت و طريقهء تو آن شده است . پس ما روسياهان و معترفان به تقصير و بدى ، چنانچه اين عادت رذيله را ترك نكردهايم ، تو خداوند جهان كه غفّار الذّنوب و ستّار العيوب و رئوف و رحمانى « 1 » و عطوفى و شيوهء تو كرم وجود و تفضّل و احسان است ، به طريق اولى عادت خود را ترك نخواهى فرمود . « فبئس المطيّة الّتى امتطت « 2 » نفسى من هواها » .
پس بد مركبى است و باركشى است آن مركب كه نفس من آن را مركب خود ساخته است از جهت آرزوهاى خود و بار بردار من و خواهشهاى من اوست .
بدان كه فا در « فبئس » فاى تفريع است بر دور گردانيدن ذنوب و به ارتكاب جرايم و عيوب . و اين فقرهء مباركه در مقام تأسّف و تحسّر است از تقصيرات و سيّئات و از ارتكاب هوى و هوس كه فقرات سابقه دلالت به آن داشت ، يا آنكه فاء افصاحيّه است . و مطيّه شتر باركش است . و نفس به معناى روح و جسد هر دو آمده و مخصوص به ذمّ محذوف است ، اى بئس المطيّه التي امتطت « 3 » نفسى من هواها هذه النفس الامّارة الغافلة المغرورة . و مىشود كه المطية ، فاعل بئس باشد ، و الّتى مخصوص به ذمّ باشد و صفت نفس باشد كه دلالت بر آن دارد لفظ نفس . و امتطاء باز داشتن شتر را گويند و لفظ من در من هواها بيانيّه است و از جهت تبيين است ، و امتطت « 4 » از باب افتعال است ، مانند اجتبت « 5 » ، و فاعل او « نفسى » است ، و مىشود كه ضمير مؤنث در او مستتر باشد و راجع باشد به لفظ « مطيّه » و لفظ « نفسى » مفعول به او باشد .
« فواها لها لما سوّلت لها ظنونها و مناها و تبّالها لجرأتها على سيّدها و مولاها » .
بدان كه تسويل به معناى زينت دادن است چيزى را در نظر آدمى كه حقيقت
هامش
( 1 ) ع : رئوف رحمان .
( 2 ) ى : امتطت .
( 3 ) ى : امطئت ، ع : امتطت .
( 4 ) ع : امتطت .
( 5 ) ع : احتسبت .