فائده
در همهء اين وجوه اربعهء مذكوره غير از وجه اوّل ، جايز است كه ينابيع منصوب به حال باشد ، و خشوع مفعول به ، و جايز است كه مفعول به باشد و اضافه شده باشد به خشوع ، و خشوع مضاف إليه باشد ، فلا تغفل و عليك بالاعتبار و لا تذهل عن هذه الوجوه و النكات المذكورة في هذه الفقرات العاليات و « تزفّها « 1 » لكلّ بليد لا يعرف قدرها او يرخص مهرها .
هر نكتهاى كه گفتم در وصف آن شمايل * هر كو شنيد گفتا للّه درّ قائل
و حاصل ترجمهء فقره « و اجر اللّهمّ لهيبتك اماقى زفرات الدّموع » اين است كه جارى و روان ساز خداوندا از جهت هيبت و ترسيدن از تو از كنجهاى چشم من قطرات نالندهء اشكها را كه به اهتزاز « 2 » رياح هيبت تو ، بحر هستى ما را امواج بيقرارى به اضطراب و خوف و ترسكارى به تلاطم در آورد و از جويبار چشمهاى من چشمههاى اشك نالنده و فراوان روان گردد . و « زفرات الدّموع » عبارت است از اشك چشم كه با آه و ناله و نفس صعداء « 3 » باشد و اضافهء زفرات به دموع ، اضافه به معناى من است مثل خاتم فضّه . و گفتهاند كه در اضافه ادنى ملابسه كافى است ، پس زفرات دموع يا عبارت است از آه و نفس كشيدن كه در آن گريه هم باشد « 4 » ، يا عبارت است از گريهاى كه در آن زفره باشد .
و بايد دانست كه اضافه در فقرهء « و ادّب اللّهمّ نزق الخرق » اضافهء بيانيه است يعنى سبكى و جلفى كه در آن درشتى و بدخويى است ، يا اضافه اضافهء لاميّه است ، يعنى : به اصلاح بياور خداوندا سبكى و ناملايمى كه از جهت خرق و بدخويى و درشتى و جهل و حمق در نفس من است ، يا اضافه به معناى من است مثل خاتم
هامش
( 1 ) ع : تنزفها .
( 2 ) ع : هزار .
( 3 ) نفس صعداء : نفس بلند .
( 4 ) ع : نباشد .