در آيهء شريفه مشاهده است و آيه بر اين مدعا شاهد است ، و غرس درخت در چشمه و مورد آب و آبگاه كه از معانى شرب است ، در عرف بسيار شايع است ، چنان كه گويند در چشمهء فلانى يا در فلان آبشخور ، درخت كاشتم و در فلان دريا يا فلان نهر درختى نشاندهاند ، كما وقع في بعضى اشعارهم :
درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بر كن كه رنج بىشمار آرد
خصوصا آنكه شرب - به فتح شين و راء - قرائت شود كه به معناى حوضها و چاههاى كوچك است كه در اطراف اشجار مىكنند تا درخت از آن آب خورد ، چنانچه از صحاح و قاموس و مهذّب « 1 » نقل شد ، و بنا بر اين محتمل است كه ينابيع حال باشد از شرب جنانى ، پس درخت فروتنى ، استعارهء مصرّحه است ، و غرس ترشيح استعاره است . و يمكن ان يقال تعلّق الغرس بالخشوع و كونه مفعولا له باعتبار حذف المضاف ، و هو شايع في كلام البلغاء و العرب العرباء شيوعا كثيرا ، و التقدير أى اغرس شجر الخشوع ، كما في قوله تعالى :
وَ اسْئَلِ الْقَرْيَة
« 2 » ففيه تجوّز و التجوّز باب واسع حتّى قيل اكثر اللغات المجازات .
توجيه دويّم آنكه محتمل است كه ينابيع الخشوع بدل باشد از في شرب جنانى به تقدير اضافهء ينابيع به خشوع ، و اين احتمال مذكور در شرب - به فتح شين و راء مهمله - نيز جارى است بلكه اولى و اقوى است . و بنا بر اين مفعول اغرس محذوف باشد اى اغرس اشجار الخوف و التقوى . يا آنكه تنها ينابيع بدل باشد و خشوع مفعول باشد ، و نصب ينابيع بنا بر اين احتمال ، به واسطهء عدم انصراف اوست .
توجيه سيّم آنكه اين فقرهء مباركه از مقولهء « علّفتها تبنا و ماء باردا » « 3 » باشد ، اى
هامش
( 1 ) مهذّب اللغة .
( 2 ) يوسف : 82 .
( 3 ) آن حيوان را كاه و علف دادم و آب خنك .