يقال انّ الاغراس ايضا بمعنى الغرس ، كما صرّح به بعض اللغويّين . و از جمله مؤيدات اين مدّعا آن است كه در خط كوفى كه اين دعاى مبارك از روى آن انتساخ شده ، غين معجمه و مهمله را هر دو بى نقطه مىنويسند و امتياز به قرينه و علامات خارجه است و به رسم الخطى است كه در ميانهء خود دارند . و اگر چنانچه « اغرس اللّهمّ » به غين معجمه باشد ، چه از باب ثلاثى مجرد باشد و چه از باب [ ثلاثى مزيد فيه كه باب ] افعال [ باشد ] « 1 » چنانچه مشهور و شايع و مذكور السنّهء خاصّ و عامّ است .
پس بنابراين ، در صحّت آن احتياج است به توجيهات چند كه در اين مقام ، لا بدّ است از ذكر آنها . توجيه اوّل آنكه كلمهء « الخشوع » مفعول به از براى اغراس و « فى شرب جنانى » مفعول فيه و تأخّر مفعول به از جهت مراعات سجع و موافقت با خضوع و دموع باشد ، چنانچه مقرر است كه مهما امكن كلام فصيح بايد مسجّع باشد . و ينابيع ، حال مقدم باشد ، زيرا كه ينابيع جمع ينبوع است و ينبوع چنانچه به معناى كه محلّ جوشيدن و جريان آب است آمده مثل آبار « 2 » و عيون ، به معنى نابع و آب جارى شونده هم آمده ، كما صرّح به البيضاوى في تفسير قوله
الَمْ تَرَ انَّ اللّهَ انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَكَهُ يَنابيعَ فِى الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً الْوانُهُ
« 3 » إلى آخره . و بنابراين ، تقدير كلام معجز نظام چنين است كه : و اغرس اللّهمّ لعظمتك الخشوع نابعات في شرب جنانى ، يعنى بنشان خداوندا به جهت ياد عظمت تو يا به سبب بزرگى كه تو راست ، در زمين آبخور دل من ، درخت خشوع را در حالتى كه آن ترسها و خوفها جارى و جوشنده « 4 » باشند . و نظر به اينكه خشوع معرّف به الف و لام جنس به منزلهء جمع است ، پس به اين جهت حال از جمع شده [ 1 ] ، چنانچه اين معنى
هامش
[ 1 ] حاشيهء مؤلف : و تقدم حال بر مرفوع و منصوب جايز است . . . دليل بر جواز است و حال از مضاف إليه جايز نيست ، الاّ اينكه مضاف عامل در حال باشد يا جزء يا مثل جزء باشد چون « و اتبع ملّة إبراهيم حنيفا » .
( 1 ) مطالب داخل قلابها از نسخهء « ع » افزوده شد .
( 2 ) جمع بئر .
( 3 ) الزمر : 21 .
( 4 ) ع : جوشيده .