است ، زيرا كه ينبوع سبب درخت و نشاندن درخت مىشود « 1 » ، يا از مقولهء ملزوم و ارادهء لازم است به جهت آنكه چشمهها و آبشخورها « 2 » را لازم افتاده نباتات و اشجار و روييدن آنها ، يا از مقولهء ذكر محل و ارادهء به حالّ است ، به واسطهء آنكه درخت در كنار ينبوع نشانده مىشود و حلول مىكند . و بعضى از فضلا گفتهاند كه اغرس در اصل ، اغرز بوده است ، و زاء منقوطه بدل به سين شده است ، و غرز در لغت به معناى ته زنى قنات و چشمه است ، و اين سخن مجرد قول است ، بلكه تقوّل است ، زيرا كه تبديل زاى منقوطه به سين در لغت عرب واقع نشده ، و همچنين تبديل سين به زاى منقوطه ، و غرز هم در لغت به معناى سوزن فرو بردن است و به معناى ته كنى نيامده ، و عليك بالرّجوع ان لم تصدّق .
تتميم و فيه فوائد
بدان كه حروف ابدال ، پانزده است و مجموع آنها در كلمهء « استنجده يوم صال زط » است ، و معناى اين كلمه اين است كه طلب امانت كرد از او در روز صولت قبيلهء زط . و زط اسم قبيلهاى است ، و اهل عربيّت و علماء تصريف گفتهاند كه سين بدل مىشود از يك حرف جوازا و بس ، و آن تاء منقوطه است ، مانند استخذ « 3 » كه در اصل ، اتّخذ بوده است و به جهت قرب آن دو تا با هم در مهموسية ، سين بدل شد از تاء ، و زاء منقوطه جوازا بدل مىشود از دو حرف و بس : اوّل ، از دال به شرط آنكه واقع شود دال بعد از سين ساكنه ، چون يزدل ثوبه ، كه در اصل يسدل ثوبه بوده . و دوّم از حرف صاد ، به شرط آنكه صاد ساكن باشد و بعد از او نيز دال باشد ، مانند قول حاتم طائى كه فرمود : هكذا قزدى ، اى قصدى . و گفتهاند چون زاء قريب است
هامش
( 1 ) ع : سبب درخت روييدن .
( 2 ) ع : آب جويها .
( 3 ) ع : استنجذ .