شود . و دمع ، اشك چشم است ، چه از اندوه باشد و چه از سرور . و تأديب در لغت عرب به معناى تعليم است ، ادّبه اى علّمه . نزق الفرس كسمع و نصر اى طاش و خفّ عند الغضب . و الخرق بالضّم و التّحريك ضدّ الرّفق . زمّه فانزمّ : شدّه ، و الجمع ازمّة . القنوع بالضّم السؤال و التذلّل و الرّضا بالقسم و هو غير القناعه . پس نزق ، سبكى و بدرگى و بد لگامى اسب را گويند . و نزق و نزوق به معناى بر جهيدن و چستى و شتاب كردن هم آمده ، كما في كنز اللّغة « 1 » . و خرق ، سوراخ كردن و دريدن و دروغ گفتن و فرو مايه « 2 » شدن در كارى و خود را به زمين افكندن از ترس ، و درشتى و بدخويى و عدم مدارا و سركشى را نيز گويند . و قنوع ، فروتنى و خورسندى را گويند .
فائده
مصاريع جمع مصراع است و مصراع ، يك لنگه از دو لنگه در را گويند و جمع او به اعتبار تعدّد آفاق بلاد يا به اعتبار تعدّد ايّام است ، چنانچه در آيهء شريفه ، مشرق و مغرب را به اين اعتبار ، جمع آوردهاند ، كما قال اللّه تعالى :
بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ
« 3 » و گشودن درهاى صباح به كليدهاى رحمت و نجات و رستگارى ، عبارت است از مرحوم و رستگار بودن داعى در آن روز ، يعنى خدايا در آن صباح كه نو شود با من افتتاح فرما به رحمت و فلاح و ابتدا كن در افعال خود بالنسبة به من به نيكويى و نجاح ، و چون كه اسباب رحمت و نجاح ، بىشمار است ، پس به اين جهت مفاتيح الرحمة فرمودهاند نه مفتاح « 4 » الرحمة .
و نكته در تعميم رحمت و صلاح در فقرهء « افتح اللّهم لنا » « 5 » و تخصيص فيض و دعا در فقرهء « البسنى اللّهم من افضل خلع الهداية و الصّلاح » يا بنا بر غلط ناسخين است ،
هامش
( 1 ) بد طينتى ( دهخدا ) .
( 2 ) ع : فرو مانده .
( 3 ) المعارج : 40 .
( 4 ) ع : مصابيح .
( 5 ) ى : افتح لنا .