مرآت الموحدين حقير مذكور است ، هر كس خواسته باشد آنجا طلب كند ، و اجمال آن ، رقّت قلب و رحم كردن و گذشتن از جريمه و تقصير و راه نمودن است . و صلاح ، پرهيزگارى و تقوى و شايستگى را گويند . و غرس ، درخت نشاندن را گويند ، كه مقصود از آن رويانيدن باشد . و شرب ، مثلثّ الفاء ، « 1 » مصدر است ، و شرب در آيهء مباركهء
فَشارِبونَ شُرْبَ الْهيمِ
« 2 » به سه وجه قرائت شده ، و بعضى از لغويّين گفتهاند كه به ضمّ ، مصدر است ، و به فتح و كسر ، اسم است از مصدر ، و به فتح فاء الفعل به معناى دريافتن هم آمده ، كما في الجمل « 3 » ، و به كسر ، نصيبى و حظّى كه هر كس از آب و چشمه دارد ، كقوله تعالى :
كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ
« 4 » يعنى هر نصيبى از آب ، حاضر كرده شده است براى صاحب او ، و شريب سخت شرب كننده ، شروب و شريب ، آبى كه ميانهء شورى و شيرينى مىباشد و شريب را شرب هم گويند . و شرب به سكون راء ، جمع شارب هم آمده ، مانند صحب كه جمع صاحب است . و شرب - به فتح راء - چاههاى خورد را هم را گويند كه برگرد درخت كنند تا درخت آب خورد ، كما في المهذّب . و شرب - به كسر و سكون راء - به معنى آب و مشروب و حظّ از آب و مورد آب و وقت شرب را هم گويند كما في القاموس « 5 » . و خشوع ، تواضع و فروتنى است .
ماق ، گوشهء چشم است كه به طرف بينى است كه آن مجراى اشك است ، و جمع ماق ، آماق است بر خلاف قياس ، يا آنكه جمع ماق است بعد از نقل عين الفعل مكان فاء الفعل و تأخير فاء الفعل در مكان عين الفعل ، هر چند كه اين نقل هم سماعى است و خلاف قياس است . و زفرات جمع زفره است و زفر يزفر زفيرا اى اخرج نفسه بعد مدّة ، و به معناى نفس دردناك و صدايى كه در وقت گريه ظاهر
هامش
( 1 ) يعنى شين آن به سه حركت فتحه و ضمه و كسره خوانده مىشود : شَرْب ، شُرْب ، شِرْب .
( 2 ) الواقعة : 55 .
( 3 ) الجمل اسم كتاب لغت است .
( 4 ) القمر : 28 .
( 5 ) قاموس اللغه فيروز آبادى است .