تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح دعاى صباح ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
كنايه است از اقصاى مراتب و اعلاى مفاخر و شرافت . و اين فقرهء شريفه و كذلك ساير فقرات سابقه و لاحقه ، در غايت فصاحت و منتهاى بلاغت است و تالى كلام خدا و فوق كلام ساير فصحا و بلغاست و در ملاحت و شيرينى و مشتمل بودن بر بدايع و غرايب علم بديع و فنون فصاحت ، در بلندترين درجهء حسن و وثاقت است . مصراع : طرز كلام غير كجا ، اين روش كجا ؟ ! و همچنين كلامى محال است كه از احدى صادر شود مگر آنكه خدا باشد يا متّصف به صفت خدا گردد ، و ليكن اين قدر هست كه هر كلام مليح و سخن فصيح كه ملاحت و شيرينى دارد و به سبب زيبايى و اشتمالش بر محسّنات بديعيّه ، دل مىبرد و جان را تازه دارد ، اختصاص به خود آن كلام دارد و همين كه ترجمه شد و به زبان ديگر و كلام ديگر از او تعبير شد و به لباس ديگر در آمد و لباس خود آن كلام را از عربيّت و عجميّت يا غير از اين‌ها از او كندى و سلخ كردى ، همهء آن فصاحتها و بلاغتها و شيرينيها و خوبيها و محسّنات كه داشت ، بالكليّه ضايع و طى مىشود ، حتّى اينكه مىتوان گفت كه اصل معنى هم « 1 » منهدم مىگردد و مثل آن مثل محبوبهء زيباى رعناى خوش چشم و ابروست كه در تركيب و حسن خدّ « 2 » و خوبى صورت و قد ، نظير و عديلى نداشته باشد ، و كسى پوست او را بكند و سلاّخى كند و بعد از آن به مردم بنمايد كه اين است آن محبوبهء خوش گل كه به عشوه و غمزه و تناسب اعضا ، دل مىبرد و آفت دوران بود و هزار عاشق داشت و ديده را تاب نظارهء او نبود . « و الثّابت القدم على زحاليفها في الزّمن الاوّل » .

اللغة :

زحلفه : دحرجه و دفعه ، و زحاليف جمع زحلوفه است و زحلوفه ، لغزيدن قدم را گويند و لغزك بازى را هم گويند . و زمن و زمان ، مقدار از حركت فلك
هامش
( 1 ) ع : نام . ( 2 ) گونه .