تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح دعاى صباح ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
آباء و اجداد طاهرين آن جناب است ، چنانچه از براى حسب شريفش اين فقره مبيّن است : « و النّاصع الحسب في ذروة الكاهل الاعبل » يعنى : و رحمت كن خداوندا بر آن پاكيزه حسبى كه در ذروهء كاهل اعبل است ، يعنى در بالا رفتن به مراتب قرب به مثابه‌اى است كه كسى به آن پايه نرسد و نمىتواند رسيد . بدان كه ناصع در لغت ، خالص را گويند و رنگ روشن و صافى را ناصع مىگويند و حسب آن چيزى است كه شمرده مىشود از مفاخر آباء . و كاهل ، ما بين كتفين است . و اعبل ، شيء اقوى و اعظم و چاق و فربه و شخص بزرگ تن را گويند . و ذروه ، مثلّث الفاء « 1 » ، بلندى هر چيز را گويند و به معناى پايهء بلندتر نردبان را هم گويند . پس حاصل معنى فقرهء مباركه اين است كه : صلوات فرست خدايا بر كسى كه خالص است مانند طلاى بىغش ، و روشن است چون آفتاب عالمتاب مفاخر و رشاقت « 2 » و مناعت او ، و حال آنكه مستقر و ثابت است در بلندترين دوش و اعلاى بلندى شانهء شخص بزرگ تن ، و استقرار و كينونت حسب آن بزرگوار در بلندترين دوش شخص بزرگ تن كنايه است از اينكه آباء و اجداد طاهرين آن بزرگوار و حسب آن جناب در اقصى الغايت علوّ و شرافت است ، و آن نبىّ مختار و صفوة الابرار من حيث النسب و از جهت آباء ، تفوّق و سرافرازى بر همهء كاينات و كلّ موجودات دارد و حسبا و نسبا سرآمد همهء صاحبان حسب و نسب است ، آباء او بهترين آباء و امّهات ايشان پاكيزه‌ترين نسوان است - صلوات اللّه عليهم اجمعين - و آن جناب صفوهء اصفيا و خيرهء اخيار و اولياست و چكيدهء نجابت و شرافت است ، بلكه هزار هزار نيكان و پاكان و اخيار و ابرار را در قرع و انبيق « 3 » وجود و هستى و
هامش
( 1 ) يعنى به سه حركت فتحه ، كسره ، و ضمّه خوانده مىشود : ذَروه ، ذِروه و ذُروه . ( 2 ) رشاقت : نيك اندامى . ( 3 ) ظرف ( و دستگاهى ) است كه براى گرفتن عصاره و عرق به كار مىرود .