استحكام ، از همه محكمتر و امتن است كه آن ماسك كنايه است از پيغمبر « ص » و آن حبل كه پيغمبر چنگ زننده به آن بود ، عبارت است از قرآن مجيد كه زوال و فنا از براى آن نيست و
لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
« 1 » صفت اوست
وَ انّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 2 » از سمت اوست ، و معتمد عليه وى است كه شريف و مشرّف است و مشتمل است بر فوايد بسيار و حكمتها و منافع بىشمار و مستمرّ است فوايد او و اعجاز او در ازمنهء بىشمار تا روز قيام قيامت ، چنانچه روايت است كه القرآن حبل اللّه المتين كه منقضى نمىشود عجايب و غرايب او و كهنه نمىشود از بسيارى قرائت و تلاوت و مانند ساير كتب آسمانى ، منسوخ و پوشيده نمىگردد ، و هر كس عمل كند به او ، مقصودش برآيد و به صراط المستقيم هدايت ره مىيابد و به مطالب و مقاصد دو جهان مىرسد . نعم ما قيل
اول و آخر قرآن ز چه « با » آمد و « سين » * يعنى اندر ره ايمان تو اين قرآن بس
و عرب مىگويد هذا بسّك « 3 » ، يعنى : اين كافى است از براى تو و احتياج به چيز ديگر ندارى . و قرآن بحرى است عميق كه انواع جواهر زواهر « 4 » از آن بيرون مىآيد و بيابانى است سحيق « 5 » كه اقسام رياحين و گلها از آنجا مىرويد و رفيقى است صديق كه دواى همهء دردها را از او مىتوان طلبيد و انيسى است مونس كه سبب زوال هموم و غموم و موجب افت دنيا و آخرت است و مفتاح ابواب همهء علوم ربّانى و فيوضات جاودانى است . و او خزينهاى است از خزائن عرش خداوند رحمانى كه هرگز فانى و آخر نمىشود ، و در حديث صحيح وارد است كه : « اقرأ من القرآن ما شئت لمّا شئت » .
هامش
( 1 ) فصلت : 42 .
( 2 ) الحجر : 9 .
( 3 ) بس : اسم فعل است ، و به معناى حسب و كافى بودن است .
( 4 ) زواهر جمع زاهر : درخشنده .
( 5 ) سحيق : دور دست .