است ، و هر چه ممكن و جايز است از براى واجب الوجود از براى ممكن الوجود محال و غير جايز است . خذ هذا و كن من الشّاكرين و الحمد للّه على توفيق الاتمام و الختام .
و بعضى از شارحين ، قرب را به معناى احسب قريبا معنى كردهاند و چنين گفتهاند در ترجمه : اى آن كه نزديك پندارد خطرات گمانها ادراك او را ، با آنكه منزّه است ذات اقدس او از دريافت ادراك ممكنات و مبرّاست ساحت كبرياى او از جلوهء اوهام موجودات . و لكن وضع الفاظ بحسب عربيّت از اين معانى ، ابا و امتناع دارد و محتاج است به تكلّف و تعسّف .
اى برون از احاطهء ادراك * قدست از نسبت تقدّس پاك
وحدتت نى مقابل كثرت * دانشت نى به معنى ادراك
قدسيان در ره تو سرگردان * با دل گرم و ديدهء نمناك
مانده در ساحل محيط غمت * صد جهان نفس و عقل چون خاشاك
اين خبر فاش بر زبان رانده * مهر و ماه و عناصر و افلاك
كه نشان غير او نيافت از او * وحده لا إله الاّ هو
آرى ، فلاسفه و خيال بافها خيال مىكنند كه يافتهاند و وعدهء معرفت و عرفان به خود مىدهند ، و امّا هيهات هيهات نيافتهاند ، بلكه همه مانند نسج العنكبوت بافتهاند ، و اين معنى نزد جميع حكما و عقلا ، مبرهن و روشن است كه يكّه تازان عرصهء توفيق و شاهسواران ميدان تحقيق بعد از طىّ معارج عرفان و ارتقاى مدارج ايقان ، تهيدست از دريافت بضاعت ادراك و ترانه سنج نواى بينوايى « ما عرفناك » گشته ، « سبحانك اين أنت » گويان به دار الامان اقرار به عجز و نادانى پناه جستهاند و به حبل المتين اعتراف به قصور چنگ زده ، داستانسراى نغمهء خموشى گرديدهاند .
پس توى ساده دل بيحاصل كه عمر در تحصيل علوم رسميّه طى كردهاى و فرس تند رو عقول و اوهام را در باديهء مطالعهء كتب و ظنون پى كرده ، به گمان خويش در