احاطهء به مرئى كرده باشد ، و اين هم در صورتى ممكن است كه مرئى ، جسم و جسمانى باشد ، و خداوند عالم منزّه است از اينكه جسم و جسمانى باشد و متعالى است از اينكه خداوند محيط بر همه شيء ، محاط شود ،
لا تُدْرِكُهُ الابْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الابْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ .
« 1 » پس ما حصل اين دو فقرهء مباركه اين است كه بگوييم : اى كسى كه از چشم و ديدن ، دور است و نزديك به دل و دانستن است . و بعضى از شعرا اين مضمون را به رشتهء نظم كشيدهاند :
اى به دل نزديك و دور از ديدهء گريان من * نيستى غايب زمانى از دل و از جان من
و شايد مراد معصوم از فقرهء « يا من قرب من خواطر الظّنون » اين باشد كه : اى آن كسى كه نزديك است به من از افكار و انديشهها ، كه آنها ظنون و گمانهاست ، يا آنها يقينها و علوم است ، بنا بر تقدير حذف جارّ و مجرور ، و بنا بر اين تقدير چنين مىشود كه : يا من قرب منّى من خواطر الظّنون ، كما قال : يا مَنْ هُوَ اقْرَبُ الَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ . « 2 » پس بنابراين ، مراد از قرب ، شدّت نزديكى جناب مقدس الهى است به سوى بنده ، زيرا كه هيچ چيز نزديكتر به بنده از انديشه و فكر نيست ، و خداى تعالى نزديك [ تر ] است به بندهء خود از فكر و انديشهء او كه بر دل او خطور مىكند ، زيرا كه آن جناب ، موجد و خالق همهء خواطر و افكار است ، مثلا اگر كسى سؤال كند از كسى كه نام تو چيست ؟ او در جواب گويد محمّد ، يقين است كه اگر اين جواب را اوّلا خداوند در دل و ذهن او ايجاد نكند ، آن مجيب محال است كه بتواند بگويد اسم من محمّد است ، و همچنين اگر يك بار ديگر بلافاصله باز اين سؤال كند ، باز در جواب آن مجيب ، محتاج است به ايجاد ثانى و خلق تازه ، و اگر
هامش
( 1 ) الانعام : 103 .
( 2 ) آيهء قرآن چنين است : « و نحن اقرب إليه من حبل الوريد » ق : 16 . فقرهء مذكور در متن ، از ادعيهء معصومين - عليهم السّلام - است .