جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
« 1 » ولى اين توهم فاسد است براى اينكه اوّلا همه كفار و مشركين اين چنين نبودند و شايد بسيارى از آنها در ريب و شك بودند و خداوند بدينوسيله ميخواهد اقامه معجزه و تحدّى كند تا شك آنها بر طرف گردد ، و چنانچه گذشت خطاب قرآن اختصاص بمشافهين حين خطاب ندارد و ثانيا انكار آنها از روى جحود نبود به اين معنى كه قلبا معتقد باشند در موضوعى كه انكار ميكنند تا انكارشان از روى جحود باشد بلكه در جميع عقائد و اعمالشان از روى شك و ظنّ و گمان رفتار ميكنند چنانچه صريح آيات قرآن است مانند آيه شريفه
وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
« 2 » و آيات ديگر .
و ثالثا ريب چنانچه گذشت بمعنى شك نمودن در موردى است كه جاى شك در آن نيست مانند شكّ وسواسى و شكاك ، و چنين شكّى بوجهى همان انكار و نپذيرفتن مطلبى است كه مسلّم و يقينى باشد
امر سوم
در بيان كلمه من دون اللَّه : دون بمعنى پست و نقيض فوق است چنانچه گفته مىشود « هو دونه اى احطّ منه درجة » يعنى او در مرتبه پائينتر و پستتر است و بمعنى غير نيز استعمال مىشود .
و چون هر مدعى وقتى كه از اثبات دعواى خود عاجز شود و دليلى نداشته باشد براى اسكات خصم ميگويد خدا شاهد است كه من راست ميگويم و اين خود يك دعوى بدون دليل است چون اثبات اينكه خدا شاهد است مشكلتر از اثبات اصل دعوى است « 3 » و اين كاشف از كمال عجز است و هر مدعى كاذبى ميتواند
هامش
( 1 ) . سوره نمل آيه 14
( 2 ) . سوره جاثيه آيه 43
( 3 ) . زيرا گواهى و شهادت حق مطلبى است كه از راه اخبار خداوند ميتوان بدست آورد و آن منحصر به قرآن و اخبار قطعى الصدور از معصوم است