طايفه دهم - كسانى هستند كه بعضى اشخاص را قبله قرار داده خدا را عبادت ميكنند يا بعضى مخلوقات را واسطه در عبادت مىدانند . البته شرك اين ده طايفه مذكور شرك عبادتى و شرك افعالى است طايفه يازدهم - اشاعره هستند كه صفات خداوند را زائد بر ذات ميدانند و ايشان شرك صفاتى دارند .
طايفه دوازدهم - كسانى هستند كه شرك ذاتى دارند و آنچه محقق است هيچكس داراى چنين عقيدهاى نبوده جز ابن كمونه شاگرد افلاطون منسوب به اين شرك مىباشد « 1 » . قوله تعالى
« وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »
يعنى شما ميدانيد كه احدى از شركاء قدرت
هامش
( 1 ) . حكما براى اثبات توحيد واجب الوجود گفتهاند كه اگر دو واجب باشد كه در وجوب وجود مشترك باشند حتما هر كدام مركب از ما به الاشتراك و ما به الامتيازى ميباشند و و تركيب در ذات واجب الوجود محال است پس واجب الوجود يكى است ابن كمونه اشكال كرده است كه ممكن است دو واجب الوجود باشند كه من جميع الجهات مغاير و مخالف يكديگر باشند مانند اعراض كه فقط در اسم عرضيت با هم شريكند ولى ما به الاشتراكى در آنها نيست پس نه تركيب لازم آيد و نه احتياج چنان كه حكيم سبزوارى گويد :هويّتان به تمام الذّات قد * خالفتا بابن الكمونة استندو جواب از اين شبهه دادهاند كه با توجه باصالت وجود و اينكه واجب الوجود وجودش زائد بر ذاتش نيست بر خلاف اعراض و ممكنات كه وجودشان طارى و عارض بر ماهيتشان مىباشد پس اگر متعدد باشد لا بد در وجوب وجود شريكند و چون داراى ما به الاشتراك هستند لا علاج ما به الامتيازى هم دارند و مركب از ما به الاشتراك و ما به الامتياز ميشوند .
و تحقيق در كلام اينكه حق تبارك و تعالى صرف الوجود و بحت الوجود است و ماهيت او هم عين وجود اوست و صرف وجود ضد براى او تعقل نميشود چون ضد وجود يا عدم است يا ماهيت عدم نقيض وجود است و اجتماع نقيضين محال و ممتنع الوجود است نه واجب الوجود و ماهيت هم چون نسبتش بوجود و عدم مساوى است براى اينكه موجود شود احتياج به علت دارد نميتواند واجب الوجود باشد لذا تعدد در واجب الوجودى قابل تعقل نيست ؟