2 - چون عدم به وصف عدميّت نقيض وجود است بنا بر اين قابل اينكه وجود شود نيست زيرا اگر عدم وجود شود اجتماع نقيضين لازم ميآيد و باطل است و روى همين اصل گفتهاند در عدم تأثير و تأثّر نيست و امّا قول سوم كه شيء را واسطه بين وجود و عدم دانستهاند فساد اين قول بديهى است زيرا با توجه به اينكه عدم و وجود نقيض يكديگرند واسطهاى بين اين دو معقول نيست زيرا اين واسطه يا اجتماع عدم و وجود است يا ارتفاع آنها و هر دو باطل است بلكه تمام قضاياى باطله مثل اجتماع ضدّين دور و تسلسل و خلف و اجتماع مثلين چون برگشت آنها به اجتماع نقيضين يا ارتفاع آن مىباشد باطل است و امّا تحقيق كلام اينست كه مراد از شيء ممكن الوجود است كه نسبتش بوجود و عدم مساوى است يعنى خدا ميتواند ممكن را هم موجود نمايد و هم معدوم زيرا ممكن نه واجب است و نه ممتنع كه متعلّق قدرت قرار نگيرد و امّا اطلاق شيء بر خدا مجازى است و لذا گفتهاند كه هو شيء لا كالاشياء يعنى خدا شيء است نه مانند اشياء و منطبق بر همين بيان است قول سبزوارى كه گفته است الشيء ما يشيء وجوده كه كلمه ما در اين جمله به معناى ممكن است كه اگر خواسته شود موجود مىشود .
« مقام سوم »
در معناى قدرت و قدير است : قدرت گاهى تعبير شده است بتساوى فعل و ترك آن و گاهى هم تعبير شده است به اينكه اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد و در مقام توضيح كلام بايد دانست كه فاعل منتسب بفعل داراى اقسامى است :
1 - فاعل بالطبع مانند احراق آتش و رطوبت آب