و امّا قول حكماء كه چون اراده را از صفات ذات دانستهاند و با توجه باصل ( عدم انفكاك اراده از مراد ) مجبور شدهاند عالم را قديم زمانى بدانند فاسد است زيرا اشكالى ندارد كه خدا علم بصلاح فعلى در زمان مخصوصى داشته باشد يعنى آن فعل در اين زمان مصلحت دارد و بايد تحقق پيدا كند نميتوان گفت اراده از مراد منفكّ گرديده است بلى اگر فرض شود فعل قبل از زمان مخصوص يا بعد از آن زمان متحقق شده انفكاك مذكور لازم آمده است
« مقام دوم »
در معناى شيء است كه در كلمه
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
گذشت اينجا هم بر حسب تذكر يادآور ميشويم عدّهاى گفتهاند كه شيء مساوق وجود است مفهوما و اين دسته ميگويند شيء همان موجود است دسته دوم گويند شيء مفهوما عدم و معدوم است و اينكه گفته شده است خدا بر هر شيء تواناست مراد اينست كه خدا ميتواند معدوم را موجود كند دسته ديگر شيء را حال دانستهاند ( حال واسطه بين وجود و عدم يا موجود و معدوم است بنا بر قولين ) و هر سه قول خالى از اشكال نيست امّا قول دسته اول از دو جهت باطل است :
1 - وجود و موجود اعمّ از واجب و ممكن است در صورتى كه وجود واجب متعلّق قدرت قرار نميگيرد پس نميتوان شيء را موجود دانست 2 - در صورتى كه مراد از شيء وجود باشد قدرت بر ايجاد وجود تحصيل حاصل و محال است .
و امّا قول دسته دوم نيز از دو جهت فاسد است 1 - چون عدم اعمّ از ممتنع و ممكن است و ممتنع متعلّق قدرت قرار نميگيرد