بر 7 امر است :
1 - تصور فعل كه خطور قلبى است 2 - تصور فائده فعل 3 - تصديق به اينكه اين فايده بر اين فعل مترتب است 4 - تصديق به اينكه اين فعل براى فاعل از تركش نافعتر است 5 - عزم بر ايجاد فعل براى ترتب فائده بر آن 6 - حركت عضلات و جوارح براى انجام فعل 7 - ايجاد به معناى مصدرى كه امر ربطى است ما بين فاعل كه موجد فعل و فعل كه موجد مىباشد و همين كه اين هفت امر محقق شد فعل از عبد صادر مىشود و امّا در مورد افعال خدا اكثر امور فوق الذكر براى ايجاد فعل از طرف خدا لازم نيست بلكه محال است يعنى در افعال خدا تصور ، تصديق ، جزم ، عزم ، و حركت عضلات نيست چون همه اينها حوادث است و حق محل حوادث نيست ولى در افعال خدا 2 امر معتبر است :
1 - علم بصلاح فعل كه اين فعل بخصوصيات زمانيه و مكانيه و شخصيه داراى مصلحت است كه اين علم عين ذات است 2 - ايجاد به معناى مصدرى كه امر ربطى بين فاعل و فعل مىباشد چنان كه گذشت و پس از تحقق اين دو تحقّق فعل ( به معناى اسم مصدرى پيدا مىكند ) كسانى كه اراده را از صفات ذات دانستهاند ميگويند همان علم بصلاح فعل از طرف خدا اراده نام دارد و كسانى كه اراده را از صفات فعل شمردهاند ايجاد را اراده پنداشتهاند و ميتوان گفت كه نزاع اين دو دسته لفظى است و الّا حقيقت ايجاد هم علم بصلاح لازم دارد چنان كه خبر معروف
« خلقت الاشياء بالمشيئة و خلقت المشيئة بنفسها » « 1 »
يعنى موجودات را بواسطه ايجاد آفريدم ولى ايجاد را خود به خود يعنى براى خلقت ايجاد احتياج بايجاد ديگرى نبوده كه تسلسل لازم آيد و بنا بر اين تحقيق حق مطلب اينست كه چون ايجاد امرى اختيارى است و بايد از روى اراده موجود شود علم بصلاح را اراده و ايجاد را مشيّت ميناميم
هامش
( 1 ) . كفاية الموحدين جلد اول