مىشود كه رفع ظلمتى بشود و بواسطه آن تاريكى بر طرف گردد چنانچه روشنى خورشيد رافع ظلمت شب است ولى نور لازم نيست كه مسبوق بظلمت باشد و چون خداوند ازلا و ابدا نور است و ظاهر بالذات و مظهر غير مىباشد و مسبوق بظلمت نيست اطلاق نور بر او مىشود و قمر نيز چون اغلب مسبوق بظلمت نيست از اينجهت در آيه نور بر آن اطلاق نموده و در اينكه نسبت بين نور و ظلمت چيست اختلاف است ، بعضى قائلند كه نور و ظلمت ضدّ يكديگرند چون هر دو امر وجودى هستند « 1 » و بعضى گويند نسبتشان ايجاب و سلب است مثل وجود و عدم ، و ظلمت عدم النور مىباشد ، و بعضى نسبت بين آن دو را عدم و ملكه دانسته مانند عمى و بصر ، و گفتهاند ظلمت عدم نور است از چيزى كه قابليت نور را داشته باشد ، و حق با قول اوّل است بدليل آيه
فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ
« 2 » و آيه
أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ
« 3 » و جمله وارده در دعاى ماثوره يا من جعل الظلمات و النور « 4 » كه همه دلالت دارد بر اينكه ظلمت امر وجودى و قابل جعل است و ظلم نيز مأخوذ از ظلمت است و آن بر دو قسم است ظلم بمعنى عام و ظلم بمعنى خاص ظلم بمعنى عام عبارت از خارج شدن از حدّ وسط و انحراف از صراط مستقيم است مقابل عدل كه مشى در صراط مستقيم و حدّ وسط و بيرون نرفتن از آن به طرف افراط و تفريط است .
و بنا بر اين تعريف غير از معصومين ( پيغمبران و ائمه طاهرين ) بقيه ظالم هستند و عدل مطلق از خصيصه معصومين است و مؤيّد اين مطلب است آيه شريفه
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
« 5 » ( عهد من كه عبارت است از امامت بستمكاران نميرسد )
هامش
( 1 ) . ضدان را چنين تعريف كردهاند « الضدان أمران وجوديان يتعاقبان على موضوع واحد و بينهما غاية الخلاف »
( 2 ) . سوره بقره آيه 11
( 3 ) . سوره نور آيه 40
( 4 ) . جوشن كبير
( 5 ) . سوره بقره آيه 118