بلكه اظهار ايمان آنها براى اينست كه در زير اين حجاب هر جنايتى را مرتكب شوند و باعمال نكوهيده و خيانتها و جنايتهاى خود رنگ دين و مذهب زنند و خود را از پنجه انتقام رها سازند .
و ما در ذيل همين آيات اقسام كذب و مفاسد و مضارّ آن را متذكر شده و عقوبت آن را در لسان آيات و اخبار نقل نموديم و در اينجا به دو نكته علمى اشاره مينمائيم :
« نكته اول در حقيقت كذب »
مشهور و معروف بين دانشمندان سنّى و شيعه آنست كه دروغ و كذب مطابق نبودن كلام با واقع و خارج است خواه اين مطابق نبودن از روى تعمّد و اختيار باشد و خواه از روى اشتباه ، به اين معنى كه گفتارش با عقيدهاش مطابق است ولى عقيدهاش خلاف واقع است كه از آن بجهل مركب تعبير مىشود ولى جاحظ گفته كذب آنست كه بر خلاف عقيده باشد اگر چه با واقع مطابقت كند و به آيه شريفه استدلال نموده
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
« 1 » چون شهادت منافقين برسالت پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مطابق با واقع ، ولى بر خلاف عقيده آنان بوده و از اينجهت خداوند آنان را كاذب شمرده .
لكن حق با قول مشهور است و كاذب شمردن منافقين هم براى اينست كه خبر از امرى ميدهند كه خلاف واقع است و آن اخبار از ايمان خودشان مىباشد و حال آنكه بحسب واقع ايمان ندارند ، پس اظهار آنها بر خلاف واقع است .
بلى حرمت كذب و عقوبت آن در تعمّد بكذب است و اگر خبرى داد كه اعتقاد بصدق آن دارد ولى با واقع مطابق نيست معذور است چنانچه اگر اعتقاد بكذب خبرى داشت و گفت و بحسب واقع صادق بود آن را تجرّى گويند و در حرمت آن اختلاف است و حق اينست كه تجرّى قبح فاعلى دارد نه قبح فعلى ، و با اينوصف
هامش
( 1 ) . سوره منافقون آيه 2