خود در معصيت صرف كند البته اگر خدا نداده بود نميتوانست معصيت بجا آورد پس اعطاء و ابقاء نعمت موجب ازدياد مرض شده از اين جهت به خود نسبت داده
إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً
« 1 »
( وجه ششم )
چنانچه در بيان جبر و تفويض گذشت انسان نه در افعال خود مجبور است كه نشود فعل را به او اسناد داد و نه مستقل است كه اراده حق در آن مؤثر نباشد بلكه تحت مشيت حق و از روى اختيار عبد است پس هم اسناد بعبد صحيح است و هم اسناد به حق ، و توضيح آن گذشت امّا وجوهى كه در كلمات بعض مفسّرين است مثل اينكه گفتند در آيه مضاف حذف شده و تقدير چنين است زادهم عداوة اللَّه مرضا ، مثل
فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ
« 2 » يعنى من ترك ذكر اللَّه و مثل اينكه گفتند آيه در مقام نفرين است مثل آيه شريفه
ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ
« 3 » يعنى خدا دلهاى آنان را برگرداند ، تمام نيست ، براى اينكه اولا ظاهر بلكه صريح آيه نسبت ازدياد بخداست و تقدير خلاف ظاهر است و در آيه كه استشهاد كردهاند تقدير لازم ندارد و قساوت از ذكر خدا بمعنى عدم تأثير آنست و ثانيا در مقام دعا بودن آيه رفع اشكال اشكال كننده را نميكند .
« مقام سوم »
در بيان جمله
« وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ »
:
لام در لهم براى اختصاص است يعنى عذاب دردناك اختصاص بمنافقين دارد و
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران آيه 172
( 2 ) . سوره زمر آيه 23
( 3 ) . سوره توبه آيه 128