منافق اطلاق نميشود بلكه چنين اظهارى ممكن است از روى تقيّه باشد و علاوه بر اينكه چيزى بر او نيست بسا واجب مىشود و امّا اگر از روى جحود باشد كفر جحودى خواهد بود .
قسم دوم
نفاق در اخلاق است يعنى باطنا متخلّق باخلاق حميده نباشد ولى در ظاهر چنين نمايش دهد كه داراى اخلاق حميده است مثل اينكه در باطن زهد و خوف از خدا و محبّت خدا و سخاوت و توكل و خشوع و امثال اين صفات را ندارد ولى در ظاهر خود را زاهد و خائف و محبّ خدا و سخى و متوكل و خاشع و نظائر اينها نشان ميدهد .
ولى اگر در باطن داراى اخلاق رذيله باشد ولى در ظاهر ترتيب اثر بر آنها ندهد ، اين نفاق نميباشد بلكه طريقه معالجه اخلاق رذيله همين است و اگر به اين قصد باشد بسيار ممدوح و پسنديده بلكه لازم است .
قسم سوم
نفاق در اعمال است يعنى خلوت او با ملأ او و پنهان او با آشكاراى او و غيبت او با حضور او متفاوت باشد و در ظاهر خود را اعبد و اتقى ناس معرّفى كند ولى در حقيقت چنين نباشد ، و اين نيز غير از اخفاء معصيت است زيرا اشاعه و اظهار معصيت خود گناه است .
و دليل بر اينكه نفاق شامل جميع اين اقسام است اخبارى است كه از رسول خدا ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) در تعريف نفاق و منافق وارد شده از امام چهارم زين العابدين عليه السّلام روايت شده كه فرمود
« انّ المنافق ينهى و لا ينتهى و يأمر بما لا يأتى و اذا قام الى الصلاة اعترض و اذا ركع ربض يمسى و همّه العشاء و هو مفطر و يصبح و همّه النوم و لم يسهر ان حدثك كذبك و ان ائتمنه