در عين تجرد جامع جميع شئون وجودى مىباشد ، و اللَّه العالم بحقايق الامور
( وجه استناد ختم به خداوند چيست ؟ )
اشاعره روى اصول فاسد خود گفتند خداوند در دلهاى كفار خلق كفر نموده و طابع و مهر كفر بر آنها زده و از اينجهت نميتوانند ايمان بياورند و معتزله در بيان اين استناد وجوهى گفتهاند :
1 - ختم حقيقة و اولا و بالذات مستند بعبد است و نسبتش به خداوند بواسطه خلق قدرت در بنده است و در اضافه اذنى مناسبت كافى است 2 - فعل عصيان و طغيان مستند بعبد است ولى چون اسباب عصيان و طغيان از خلق شهوت و غضب و ساير اسباب و وسائل آن مستند به حق است لذا به او استناد داده مىشود 3 - اينكه ختم بمعنى مهر و علامت است و چون اينان بواسطه توغل در عصيان و كفر ديگر قبول ايمان نميكنند خداوند بر دلهاى ايشان علامت نهاده تا فرشتگان آنان را بشناسند و براى ايشان استغفار نكنند و تحقيق در اين مقام بنا بر آنچه مستفاد از آيات و اخبار مىشود اينست كه عقوبات كفر و معاصى بر دو دستهاند بعضى در آخرت است كه عبارت از انواع عذابهايى است كه آيات قرآن و اخبار قطعيّه به آنها تصريح دارد و بعضى در دنياست مانند بسيارى از مصائب و بليّاتى كه بر انسان وارد مىشود و همچنين سدّ ابواب رحمت و منع از اجابت دعا و سلب توفيق و نزع حلاوت مناجات و ذكر حق ، و تغيير نعمت و استيلاء شيطان و قساوت قلب و غير اينها ، و از جمله اين عقوبات ختم قلب است كه ابواب رحمت بر قلب مسدود مىشود و ملائكه داخل نميشوند و اين ختم قلب هم علّت تامه بر ادامه كفر و معصيت نيست تا سلب اختيار و تكليف بما لا يطاق لازم آيد بلكه بنحو اقتضاء است كه براى آنان بسيار مشكل و دشوار است دست از كفر و معاصى بردارند و بسوى ايمان گرد آيند و بر طبق اين معنى