بواسطه استحقاق يا تفضّل ) و سپس استشهاد نموده به آيه
يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » « و آيه
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
« 2 » ( و كسى كه از ياد خداوند رحمن اعراض كند ، شيطانى را براى او مقدر مىكنيم كه قرين او باشد ) و از امير المؤمنين عليه السّلام در بيان آيه روايت شده كه فرمود
سبق فى علمه انّهم لا يؤمنون فختم على قلوبهم و سمعهم ليوافق قضائه عليهم علمه فيهم الا تسمع الى قوله تعالى و لو علم اللَّه فيهم خيرا لا سمعهم « 3 »
( در علم خدا گذشته كه اينان ايمان نمىآورند پس در دلهاى ايشان و گوششان مهر زده براى اينكه قضاى الهى بر ايشان با علم او درباره ايشان موافقت كند ، آيا قول خداى تعالى را نشنيدى كه فرمود ( اگر خداوند خيرى در ايشان ميدانست آنان را شنوا ميگردانيد ) و بالجمله ختم و طبع قلب و سمع و غشاوت بصر از امراض قلبى و قابل معالجه است و در علم اخلاق سه طريق براى معالجه آن ذكر كردهاند :
1 - ذكر خدا قلبا و لسانا ، چنانچه در آيه شريفه
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
« 4 » ابصار و بينايى دل را متفرع بر ذكر خدا نموده و در آيه سابق الذكر نيز تسلط شيطان را مولد اعراض از ذكر حق شمرده و البته اگر متوجه و متذكر حق شود تسلط شيطان بر او ، قطع گردد 2 - سدّ ابواب شيطان بر قلب از شهوت و غضب و متابعت هواى نفس و حبّ دنيا و حرص و حسد و حقد و عداوت و عجب و كبر و طمع و بخل و عصبيّت و سوء ظن به خالق و خلق و غير اينها از اخلاق رذيله كه همه آنها ابواب شيطان است 3 - آراستن دل را باضداد اين صفات از تقوى و ورع و اخلاص و محبّت و غير اينها از اخلاق فاضله كه مانع تسلط شيطان است چنانچه ميفرمايد
هامش
( 1 ) . سوره بقره آيه 99
( 2 ) . سوره زخرف آيه 35
( 3 ) . تفسير مجمع البيان
( 4 ) . سوره اعراف آيه 200