مفوضه و مذهب آنان را تفويض گويند ، و اين عقيده را از يهود اخذ كردهاند كه گفتند خداوند روز يك شنبه شروع بخلقت آسمانها و زمين و ساير مخلوقات نمود و روز جمعه تمام شد و روز شنبه استراحت نمود ، و اين دستگاه عالم را به كار انداخت و خود از كار بر كنار شد و خداوند در مذمت آنها ميفرمايد
قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« 1 » ( يهود گفتند دست خدا بسته است ، دست آنان بسته باد و بواسطه آنچه گفتند مورد لعنت قرار گرفتند ، بلكه دو دست خدا باز است و هر طورى كه بخواهد انفاق مىكند ) و اين مذهب نيز بر خلاف و جدان است زيرا مىبينيم چه بسيار كارهايى كه انسان تمام همّ و كوشش خود را صرف مىكند و وسائل و اسباب آن را فراهم مينمايد ولى بانجام آنها موفق نميشود و از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده كه فرمود
« عرفت اللَّه بفسخ العزائم و نقض الهمم » « 2 »
( خدا را شناختم بواسطه فسخ كردن و بر هم زدن قصدها و شكستن ارادهها ) و طايفه اماميّه و جماعتى از معتزله معتقدند كه بندهگان در عين اينكه در افعال خود داراى اراده و اختيارند ، اراده و اختيار آنان تحت اراده و اختيار حق تبارك و تعالى است و هر كارى كه انجام ميدهند مستند به اختيار خود آنهاست ، از اينجهت مستحق مدح يا ذمّ و ثواب يا عقاب ميباشند لكن اراده و اختيار آنان و همه اسباب و وسائل آن تحت اراده و قدرت خداوند است و اگر آنى فيض خود را از آنها قطع كند اراده و اختيار بلكه نيرو و حياتى براى آنها باقى نميماند ، اين
هامش
( 1 ) . سوره المائده آيه 69
( 2 ) . از حضرت صادق ع مرويست فرمود
سئل عن امير المؤمنين ع بما عرفت ربك قال ع بفسخ العزائم و نقض الهمم لما هممت فحيل بينى و بين همى و عزمت فخالف القضاء عزمى فعلمت ان المدبر غيرى