غليغر و غليگر
- [ هر دو بكسر غين و لام ، اول بفتح غين معجمه . دوم بفتح كاف فارسى ] گلكار باشد .
غنجر
- [ به وزن خنجر ] همان غنجار مرقوم كه گلگونه باشد . كذا فى الفرهنگ .
غاتفر
- [ به سكون تاء و فتح فاء ] شهريست كه در آن سرو خوب بسيار باشد [ 1 ] . مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
سراى و باغ تو آراسته بسرو بلند * چه سرو غاتفرى و چه سرو كاشمرى
غور
- نام ولايتى است [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
شنيدم كه از پادشاهان غور * يكى پادشه خر گرفتى به زور
مع الزاء
غاز
- چند معنى دارد : اول نوعى از مرغابى باشد . مثالش شاعر گويد :
[ بيت ]
مجرد را نسازد فتنه غمناك * ز موج بحر نبود غاز را باك
و در فرهنگ بمعنى پنبهء محلوج « 2 » نيز آورده مثالش سوزنى گويد :
بيت « 1 »
ز بهر بافتن تار و پود مدحت تو * برند غاز سخن شاعران ز غورهء من
و بمعنى نياز نيز آورده و اين بيت مولوى معنوى را مثال آورده :
نظم « 3 »
شود دمى همه غاز و شود دمى همه تاز « 4 » * شود دمى همه نار و شود دمى همه نور
و « 5 » بمعنى شكاف نيز آورده و به اين قطعهء سوزنى تمسك نموده كه مؤيد معنى اول نيز هست :
بيت
غاز اگر پهلو زند بر ياد عدل پهلوان * چرخ عنقاوار متوارى شود از بيم غاز
صعوه در ظل هماى عدل و داد پهلوان * مر عقاب ظلم را پر بردراند غاز غاز *
غاز غاز
- يعنى از هم شكافته و بازرفته .
مثالش تاجبها گويد :
بيت « 1 »
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ب » است .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - « الف » « ب » « ن » : ناز .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) نام شهرى بتركستان و محلتى بسمرقند و پهلوانى تورانى است ( برهان ) .
( 2 ) جبال و ناحيهء واقع بين هرات و غزنه و مركز آن فيروزكوه بوده است . و در برهان است كه با ثانى مجهول حيز و مخنث را گويند .