بيت
لشكر شاه بهر كين جنبيد * ناى روئين كبوس بغرنبيد
غراشيد
- [ به وزن خراشيد ] يعنى خشم گرفت . و غراشيده خشم گرفته « 1 » باشد [ 1 ] .
غريويد
- يعنى فرياد برآور [ 2 ] حكيم فردوسى گويد در يوسف و زليخا :
[ بيت ]
غريويد يوسف دگر بار زار * بغلتيد بر خاك چون كشته مار
غژيد
- [ بفتح غين و كسر زاى فارسى ] چيزى باشد كه چون بر هم گذارند بر هم نشيند بواسطهء جنسيت و بمعنى خزيد و در يكديگر نشست نيز آيد . مثالش استاد كسائى فرمايد :
بيت « 2 »
زاغ بيابان گزيد چون به بيابان سزيد * باد به گل بربزيد گل به گل اندر غژيد
غوشاد
- [ بشين معجمه . به وزن نوشاد ] جايگاه گاوان و گوسفندان باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
ز بأس و پاس تو اندر كنام شير و پلنگ * كند شبان به شبان از پى گله غوشاد
و صاحب ادات الفضلاء بمعنى جايگاه ديوان و كاروان نيز آورده و گفته كه درخت بلند را نيز گويند « 3 » و در فرهنگ - بضم غين - آورده بمعنى چارديوارى كه شبها گاوان و گوسفندان در آن باشد [ 3 ] . و بمعنى سرگين حيوانات نيز آورده * .
غالد
- [ به وزن نالد ] يعنى غلطاند شخصى كسى را بر سبيل عيش همچو عاشق معشوق را . مثالش لطيفى گويد :
بيت « 2 »
همچو آهو كه جفت را غالد * من ترا روز و شب همى غالم [ 4 ]
غريد
- [ بضم غين و كسر راى مهملهء مشدد ] يعنى سباع و غيرهم را آواز با مهابت در گلو پيچيد « 4 » مثالش دقيقى گويد :
بيت « 2 »
چو بشنيد آن گفتگو پهلوان * بغريد مانند شير ژيان
غنود
- يعنى بخواب شد [ 5 ] . مثالش خسرو شيرين :
بيت
بآسايش توانا شد تن شاه * غنود از اول شب تا سحرگاه
هامش
( 1 ) - « س » سه كلمهء اخير را ندارد .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - تا علامت ستاره را الف در حاشيه دارد .
( 4 ) - « س » : پيچد .
( 1 ) در برهان معنى خراشيد هم دارد .
( 2 ) در برهان معنى شور و غوغا كردن نيز دارد .
( 3 ) در برهان معنى درخت بلند هم دارد .
( 4 ) يادآور بيتى است از عمارهء مروزى چنين :آهو مر جفت را بغالد برخويد * عاشق معشوق را بباغ بغالد( 5 ) در برهانست كه : آرميد و آسود و بخواب رفت .