تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢

مع الجيم

قنج

- [ به وزن رنج ] بمعنى فراهم فشردن باشد در تحفه .

قنج

- [ بضم قاف ] بيهوده بود و خر دم بريده را نيز گويند . ايضا منه [ 1 ] .

مع الجيم الفارسى

قچ

- [ بضم ] گوسفند جنگى كه قوچ و راك نيز گويند - - و گذشت - - مثالش مولوى مثنوى گويد : بيت
ظن برد از دور كان آبست و بس * چون قچ مغلوب وا مىرفت پس « 1 »

مع الدال

قزاگند

- [ به زاى تازى و كاف فارسى ، به وزن دماوند ] جامه‌اى باشد به قز و پنبه آگنده كه در روز حرب پوشند و خفتان نيز گويند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 2 »
در قزاگند مرد بايد بود * بر مخنث « 3 » سليح جنگ چه سود
و صاحب شرفنامه گويد كه جامه‌ايست كه در آن ابريشم خام مىآگنند و آن را كجاغند و كزاغند و كزاگند و كجاگند نيز گويند . « 4 » و در نسخه حسين وفائى بمعنى جامهء خواب نيز آورده و به اين بيت سوزنى متمسك شده : [ بيت ]
بر بستر غم خفته عدوى تو چنان زار * كش تن شود از بار قزاگند شكسته
و بخاطر مىرسد كه اين بيت براى معنى سابق خوبست كما لا يخفى .

قاورد

- [ به وزن ناورد ] حلوائيست متعارف . مثالش بسحاق اطعمه « 5 » گويد : شعر « 2 »
در ره قاوود گشتم خرد و مرد * دل بجان آمد از اين آورد و برد

قزغند

- [ بضم قاف و غين معجمه و نون ] بار درخت پسته باشد كه در آن مغز نباشد و به آن
هامش
( 1 ) - « س » : بس . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » : محنث . ( 4 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 5 ) - « س » : طعمه .
( 1 ) يعنى از : تحفه .