بيت
فتحست قلاوز سپاهش * نصرت چاووش بارگاهش
مثال دوم اثير الدين « 1 » اخسيكتى گويد :
شعر « 1 »
همراه فال سعد و قلاووز بخت نيك * تا بارگاه صدر سلاطين روزگار « 2 »
و به - راى مهمله [ 1 ] - نيز آمده . و در يكى از نسخ بمعنى سوارانى باشد كه بيرون لشكر باشند محافظت لشكر را .
قايم انداز
- شطرنجى قايم باز بىعديل .
مثالش هفت پيكر :
بيت
ملك را قايم الهى تو * قايم انداز پادشاهى تو
و در مؤيد بمعنى عاجز آمده .
قاز
- قسمى از مرغابى كه به عربى قلولا گويند . مثالش امير خسرو گويد :
[ بيت ]
باز سفيد آفت طاووس و قاز * چرخ كزو بسته شود چشم باز
مع السين
قالوس
- [ بضم لام ] نام نوائى و لحنى باشد .
منوچهرى گويد :
بيت « 1 »
بزند ناز و بر سرو سهى سرو سهى « 3 » * بزند بلبل بر تارك گل قالوسى
و هم او فرمايد [ 2 ] :
بيت
دراج كند شيشم و قالوس همى * بىپردهء طنبور و نى و دستهء چنگ « 4 »
-
شيشم
نيز نام قولى است و گذشت - - و اديب صابر نيز گويد مؤيد اين :
بيت
زده ببزم تو رامشگران بدولت تو * گهى چكاوك و گه راهوى و « 5 » گهى قالوس
قباس « 6 »
- [ بضم از قاف و بعد قاف باى تازى ] آفتاب باشد . كذا فى المؤيد .
ققنس
- [ بفتح قاف اول و ضم نون ] مرغيست مشهور در هند بغايت عجيب كه هزار سال بزيد و تعريف او را شيخ عطار در منطق الطير آورده و اين بيت از آن داستان به جهت مثال نوشته شد :
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : روزگار .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « ب » : بىپردهء طنبور و نى . . . ؛ در ديوان : بىپردهء طنبور و بىرشتهء چنگ .
( 5 ) - و او از « ب » است .
( 6 ) - « ب » : قبليس .
( 1 ) يعنى : قلاوور .
( 2 ) يعنى : منوچهرى .